تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
معصومه عليه « 1 » السلام كرده عازم هستيم . در باب املاك خوانين لارى شرحى نوشته بوديد و نوشتهء حسام السلطنه هم ملاحظه شد . همان‌طور كه عرض كرده‌اند بدهيد فرمان بنويسند كه املاك اربابى آنها در دست خودشان باشد . در باب گفتگوئى كه از جهت نظم قشون چند مجلس به‌عمل آمده است نوشته بوديد ان شاء الله منتظم خواهد شد . اما تا عادت حسد و بغض و نفاق و كارشكنى از همديگر در ايران معمول و متداول است هيچ كارى جزئى از پيش نخواهد رفت و ابدا منتظم نخواهد شد تا چه رسد به كار قشون كه جزء اعظم است . من از اين فقره مأيوس صرف هستم . در باب عمل اصفهان صاحب‌ديوان حق دارد . به سال نو هم چيزى نمانده است . فرمان و خلعت و حكم صاحب‌ديوان را بدهيد . پيشكشى هم كه متقبل شده بود حاضر بكند در ورود ما به طهران از نظر بگذرد و يمين الدوله را هم برداشته به تعجيل بروند . واقعا ماندن او در طهران به طول انجاميد . باقى اصفهان را هم آنچه مانده است معلوم است جائى نخواهد رفت . آنچه مجد الدوله محل صحيح بنمايد صاحب‌ديوان بايد از عهده برآيد . آنچه محل نداشته باشد خود بايد بدهد . در باب تلغراف محمد مهدى خان ، ملك ديوان مىخاهد چه كند . بايد از عهدهء مالياتش حكما برآيد . ملك را به ديگرى بفروشد . ابراهيم خان از اصفهان بيايد طهران . عريضهء مفصل حاجى ميرزا نظر ملاحظه شد . اين مرد واقعا نادرست است . در رمضان در حضور اولياى دولت قرار كارهاى او داده شد و احكامش [ صادر ] شد ، باز فضولى مىكند و عرض مىكند . يعنى چه . مرد
هامش
( 1 ) . كذا در اصل به جاى عليها السلام