هو تصدّق خاكپاى جواهرآساى مباركت شوم
امر و مقرّر رفته كه اين غلام عرايض خود را به عرض خاكپاى هميون روحنا فداه برساند ، لهذا جسارت به عرض عريضه نمود .
عرض اول - اين غلام نمىداند در دربخانهء مباركه صاحب شغل و منصبى هست يا نيست . هرگاه رجوع شغلى به اين غلام مرجوع است نه اسم و نه رسم هيچ كدام ظاهر و باطن معلوم نيست . چنانچه شغلهاى سابق باز رجوع به اين غلام است امر و مقرّر در لوازم آنها بفرمايند .
عرض ثانى - حكومت كاشان اين اوقات به كلى از رشتهء نظم افتاده است . خاصه اين اوقات دو نفر مسگر براى مجلس تنظيمات و حكومت عظم و شأنى باقى نگذارده است . شاهد بر صدق عرض خود اطلاع جناب جلالت مآب مشير الدوله بر حالت تقى مسگر كه چندى او را حبس نموده و مغلولا او را به كاشان فرستادند . باز شاهد بر صدق عرض خود نوشتجات مجلس تنظيمات و حكومت كه قريب يك ماه متجاوز است در نزد اين غلام حاضر است .
چنانچه رأى جهانآراى ملوكانه تعلق گيرد نوشتجات و مراتب اين فقره را شفاها به عرض خاكپاى هميون برسانم .
عرض اين غلام اين است كه عرايض حكومت كاشان هم مثل شغلهاى امين السلطان و عملهء خلوت مخصوص وجود مبارك باشد و اين غلام عرايض آنجا را به خاكپاى هميون اعلى عرضه دارد . هرگاه رأى جهانآراى ملوكانه به اين فقره تعلق نگيرد و بايد اين غلام در جزو اداره باشد امر و مقرّر فرمايند حاكمى به جهت كاشان معين شود كه با اين تفصيل حكومت كاشان از قوهء اين غلام خارج است .
عرض ثالث - در اين فقراتى كه عبارت به عرض رفته است هرگاه رأى
اسناد تاريخى خاندان غفارى ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: بهرام غفارى
ص١٢٧