مىخواهند بالمرّه آن سرحد خراب بشود و تحريك ميرزا على خان از براى خاطر « 1 » يك يابو همه اوقات تحريك مىنمودند و كيفيت هرزگى او به امناى دولت عرض شد و به جهت نظم آن ولايت فرمان مبارك صادر شد كه حسام السلطنه بكوردى را اخراج بكند و از آن طرف حسام السلطنه « 2 » احضار و حشمت الدوله « 3 » مأمور شد . در اين بين معوق ماند و چنان از هرزگى بكوردى رعيت درهجز به ستوده آمده ، لابدّ و لاعلاج در دور قلعهء چالشلو ، قلعهچه و سنگ درست كردهاند كه او قادر به بيرون آمدن و هرزگى نباشد ، تا اينكه اين غلام جاننثار را اللهيار خان روانهء دربار معدلتآثار نمود و عريضه به امناى دولت عرض نمود كه تا در خصوص آن سرحد هرچه رأى امناى دولت قرار بگيرد قرار بگذارند كه بالمرّه آن سرحد خراب نشده و باعث مرارت و خرج زياد امناى دولت نشود .
حال استدعاى اللهيار خان اين است كه آدم امينى امناى دولت بفرستند بيايد در آنجا و آن سرحد را درست ملاحظه بكند . بكوردى را با يك نفر ريشسفيد درجز به خاكپاى مبارك بياورد و امناى دولت غوررسى بفرمايند . فى الواقع اگر حق به جانب اوست هرطور كه رأى مبارك قرار بگيرد ، در حق او بفرمايند ، و اگر هرزگى او در ولايت و سرحد ثابت شد باز هرطور امناى دولت صلاح بدانند در حق او بفرمايند .
به اللهيار خان واجب شود كه كيفيت آن سرحد را عرض نمايد كه بعد از اين مرارت و اوقاتتلخى براى امناى دولت حاصل نيايد . اگر خدانخواسته امناى دولت در اين خصوص غوررسى نفرمايند بالمرّه درهجز خراب خواهد شد و صد هزار تومان مثل سرخس بايد خرج شود تا اين سرحد آباد شود .
بر اين غلام جاننثار واجب شد كه عرض و مطالب اللهيار خان را به امناى دولت ابدمدّت برسانم . حال مدت پنج ماه است كه آمدهام و معطّل اين عرض هستم . الحمد لله ربّ العالمين بعد از فضل خدا دستم به دامن امين پادشاه جمجاه روحى و روح العالمين فداه رسيد كه از همهء جزء و كل آن سرحد باخبر است . هرطورى كه مصلحت دولت مىدانند قرار در امر آن سرحد خواهند گذاشت . تكليف دنيا و آخرت از گردن اين غلام جاننثار برداشته شد .
هامش
( 1 ) . در اصل : خواطر
( 2 ) . سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
( 3 ) . حمزه ميرزا پسر عباس ميرزا نائب السلطنه و برادر اعيانى سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه .