هفتلنگ
با از بين رفتن رئيس ايل چهارلنگ نوبت سرورى طايفهء هفتلنگ فرارسيده كه از آن پس همواره بىمعارض دوام يافته است . جعفر قلى خان را كه قبلا هم نامش به ميان آمد ، معتمد الدوله ، ايلخانى برگزيد كه با وجود سابقهء بدى كه او داشت اين مقام رهبرى دور از انتظار بشمار مىرفت . چون براى آنكه به اين مقام برسد چهارده تن از منسوبان خود و حتى برادرش را به ديار عدم فرستاد و مانند پدر خود در مواقعى كه با دولت ايران كشمكش داشت - خود او نيز زود به همين راه افتاد - به پناهگاه غيرقابل نفوذ خود در دز رفت و باآنكه محاصرهاش كرده بودند لطمهاى به وضع او نرسيد . سپس وى فرار را بر قرار ترجيح داد و كلبعلى خان از طايفهء دوركى كه قلعهء مستحكم معروفى داشت جانشين او گرديد ، اما در حدود سال 1850 پسر جعفر قلى خان به نام حسينقلى خان در ميان ايل و طايفه نفوذ فراوان بدست آورد . كلبعلى خان را كشت و بر همه برترى يافت و اين وضع و حال بدون مبارزه و معارض تا سى سال دوام داشت و جانشين برازندهء قهرمان و حامى ليارد گرديد .
حسينقلى خان وجود و اخلاق نيك ممتاز داشت و با قدرت تمام بر همهء پيروان خود حكومت مىكرد ، راهزنى را از بين برد ، راهها را امن كرد ، جادهها و كاروانسراها ساخت و طالب بسط روابط تجارتى با انگلستان و تأمين راه بازرگانى بين اصفهان و شوشتر بود ، ولى درخشندگى نفر هيچوقت در ايران بىخطر نبوده است ، خاصه در اين دورهء قرين تمركز و بااقتدار ناصرى .
در ژوئن 1882 حسينقلى خان كه تازه از ظل السلطان با سبك شاهانهاى در مقر كوهستانى خود پذيرائى كرده بود به اصفهان دعوت و همانجا به امر ميزبان شهزادهء خود معدوم شد . ظل السلطان گناه آن واقعه را به گردن تهران انداخت .
در هرحال ناصر الدين شاه از جريان اين كار بىاطلاع نبوده است ، ضمنا اسفنديار خان فرزند ارشد خان مقتول نيز به حبس افتاد و شش سال زندانى بود و همهء اين وقايع بر روال رويهء دولت در تضعيف طوايف و ايلات صحرانشين بود .