مىايستاد كه بيم ميرفت پاهايش بشكافد . در آخر عمر كه از ضعف ، وهم از سنگينى تن قدرت قيام طولانى نداشت نشسته نماز شب ميكرد وهنگام ركوع بپا ميايستاد وبه ركوع ميرفت « 1 » .
قرآن بدو نازل شده بود همه را كلمه به كلمه وآية به آية ميدانست . وقتي آيهاى مىآمد به كاتبان وحى مىگفت اين را به دنبال فلان آية بگذاريد . « 2 » هر سال جبريل قسمتهاى نازلشدهء قرآن را بر أو تكرار ميكرد وباز خوش داشت كلمات آسمانى را از قاريان ديگر بشنود . ابن مسعود گويد : روزى بمن گفت : براي من قرآن بخوان .
گفتم : براي تو كه قرآن بتو نازل شده ؟ گفت : دوست دارم از ديگرى بشنوم . سورهء نساء را آغاز كردم وهمين كه به آيهء چهل ويكم رسيدم كه :
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً
ديدم كه ديدگان وى از اشگ پر شد وگفت : بس است . « 3 » وهم شبى از خانهء يكى از ياران برون شد ، از خانهاى صداى قرآن بلند بود بايستاد ومدتي گوش داد « 4 » .
اگر كتابت قرآن بعهدهء كاتبان بود املا وتلقين آن همه بعهده وى بود . علي ( ع ) گويد : « آيهاى بر پيمبر نازل نشد مگر براي من خواند واملا كرد وبخط خويش نوشتم وتفسير آن بمن آموخت » . « 5 » ابن مسعود مىگفت : هفتاد وچند سوره قرآن را از دهان پيمبر آموختم . « 6 » قرآن را رشتهء وحدت جماعت مىشمرد ، ميفرمود ما دام كه دلهايتان به قرآن مؤتلف است بخوانيد وهمين كه مختلف شديد
هامش
( 1 ) بخارى
( 2 ) الاتفاق
( 3 ) الجامع لأحكام القرآن
( 4 ) مقدمتان في علوم القرآن
( 5 ) خصال صدوق
( 6 ) بخارى