دعاى آن حضرت عليه السّلام در دل شب
معبودا چه بسيار گناهان هلاكت بارى كه شكيبائى ورزيدى از اينكه در برابرش به عذاب خود كيفرم دهى ، و چه بسيار جرم و جنايتى كه كرم فرمودى ببزرگوارى خود از اينكه آشكارش سازى ، معبودا اگر بدرازا كشيد در نافرمانى تو عمر من ، و بزرگ گشت در نامهها گناهم ، پس من جز آمرزش تو آرزوئى ندارم ، و جز خوشنوديت به چيزى اميدوار نيستم ، خدايا من در عفو و گذشت تو انديشه ميكنم و در نتيجه خطايم بر من آسان و سبك جلوه مىكند ، و سپس متذكر مؤاخذه ( سخت و ) بزرگ تو ميشوم در اين وقت است كه بلا و گرفتاريم بزرگ آيد ، آه ! اگر من در نامهء عملم گناهى را بخوانم كه خود فراموشش كردهام ولى تو به شماره در آورده باشى ، و بدان خاطر بفرمائى : بگيريدش ! پس ( در آن وقت چه سخت است حالم و ) واى به حال آن گرفتارى كه نجاتش ندهد فاميل او ، و سودش ندهد قبيلهاش ، آه ! از آن آتشى كه كباب كند جگرها و كليهها را ، آه ! از آن آتشى كه پوست سر را مىكند ، آه ! از شدت زبانههاى آتش سوزان .