تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

و نيز از دعاهاى آن حضرت عليه السّلام در بامداد

ستايش خاص خدائى است كه ببامداد نياورد مرا مرده و نه در حال بيمارى و نه در حالى كه رگهاى تنم دچار ناراحتى شده باشد ، و نه گرفتار بدترين اعمالم باشم ، و نه بريده دنبال ( مقطوع النسل يا بىنام و نشان ) و مرتد در دين ، و نه منكر پروردگارم ، و نه وحشت زده از ايمانم ، و نه آنكه خرد و عقلم در اشتباه باشد « 1 » ، و نه گرفتار عذاب ملتهاى گذشته هستم ، بامداد كرده‌ام بنده‌اى مملوك ستمكار بر خويشتن ، ( خدايا ) تو را بر من حجت و برهان تمام است ، و من حجتى و برهانى ( براى ستمى كه بر خود - كرده‌ام ) ندارم ، نميتوانم چيزى دريافت كنم جز آنچه را تو به من عطا كنى ، و نگهدارى از خود نتوانم جز آنچه تو مرا از آن نگهدارى ، خدايا به تو پناه ميبرم از اينكه در سايهء توانگرى تو بينوا و فقير گردم ، يا در كنف عزت تو خوار گردم ، يا در راه هدايت تو گمراه گردم ، يا در حمايت سلطنت تو مورد ستم واقع شوم ، يا مقهور گردم و ( پايمال ستم خسان شوم ) با اينكه كار بدست تو است . خدايا چنان كن كه نخستين دادهء گرانمايه و نفيس خود را كه از من جدا ميكنى و اولين سپرده‌اى از سپرده‌هايت را كه از من بازستانى تنها همان جان من باشد « 2 » ، خدايا به تو پناه ميبريم از اينكه از تحت گفتار ( و فرمان ) تو بيرون رويم ، يا از دين تو منحرف شويم ، يا هواهاى نفسانى ما را بدنبال خود كشد و از آن هدايتى كه از نزد تو آمده ما را باز دارد .
هامش
( 1 ) شايد مقصود ديوانگى و يا ابلهى باشد . ( 2 ) ظاهرا مقصود اين است كه جز گرفتن جانم - كه بمفاد «كُلُّ نَفْسٍ - ذائِقَةُ الْمَوْتِ *» بناچار آن را خواهى گرفت - ما بقى نعمتهاى خود را از من سلب مفرما .