تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
و جايش را ببينى ؟ يا چگونه شراره‌هاى آتش او را در برگيرد با اينكه ناتوانيش را دانى ؟ يا چگونه در ميان طبقات آتش دست و پا زند با اينكه تو صدق و راستگوئيش ميدانى ؟ يا چگونه موكلان دوزخ او را با تندى برانند با اينكه تو را بپروردگارى بخواند ؟ يا چگونه ممكن است كه اميد فضل تو را در آزادى خويش داشته باشد ولى تو او را به حال خود واگذارى ؟ چه بسيار از تو دور است ! و چنين گمانى به تو نيست و فضل تو اينسان معروف نيست ، و نه شباهت با رفتار تو نسبت به يگانه پرستان دارد ، با آن نيكى و احسانت كه نسبت بدانها دارى ، و من بطور قطع ميدانم كه اگر فرمان تو در معذب ساختن منكران صادر نشده بود ، حكم تو بهميشه ماندن در عذاب براى دشمنانت در كار نبود ، حتما آتش دوزخ را هر چه هم بود بتمامى سرد و سالم ميكردى ، و هيچ كس در آن منزل و مأوى نداشت ، ولى تو اى خدائى كه تمام نامهايت مقدس است ، سوگند ياد كرده‌اى كه دوزخ را از كافران از پريان و آدميان پر كنى ، و دشمنانت را براى هميشه در آن جا دهى ، و تو كه حمد و ثنايت بر جسته است در ابتدا بدون سابقه فرمودى ، و به اين انعام از روى بزرگوارى تفضل كردى ، ( كه فرمودى ) : آيا كسى كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است ؟ نه يكسان نيستند ، اى معبود من و اى آقاى من ، به حق آن نيروئى كه مقدرش كردى ، و بفرمانى كه مسلمش داشتى و صادر فرمودى ، و بر هر كس آن را اجرا كردى مسلط گشتى ، از تو ميخواهم كه ببخشى بر من در اين شب و در اين ساعت هر جرمى را كه مرتكب شده‌ام ، و هر گناهى را كه از من سر زده ، و هر كار زشتى را كه پنهان كرده‌ام ، و هر نادانى كه انجام دادم چه كتمان كردم و چه آشكار چه پنهان كردم و چه در عيان ، و هر كار بدى را كه به نويسندگان گراميت دستور ياد داشت كردنش را دادى ، همان نويسندگانى كه آنها را موكل بر ياد داشت اعمال من كردى ، و آنها را به ضميمهء اعضاء و جوارحم گواه بر من كردى ، و اضافه بر آنها خودت نيز مراقب من بودى و