شكر كرده نشده نعمتها بمثل بذل آنها ، يعنى شكري از براي آنها مثل بذل آنها نيست ، آن بهترين شكرهاى آنهاست ، ومراد به « بذل آنها » صرف آنهاست در مصارف آنها ونگاه نداشتن آنها .
9546
ما حصّنت النّعم بمثل الانعام بها .
محكم نگاهداشته نشده نعمتها بمثل انعام به آنها ، يعنى چيزى از براي محكم نگاهداشتن آنها مثل انعام از آنها نيست ، هر كه از نعمتهاى خود بديگران نيز انعام كند نعمتهاى أو پاينده ماند وبيفزايد .
9547
ما حصل الأجر بمثل الصّبر .
حاصل نشده اجر وثواب بمثل صبر ، يعنى صبر قويترين أسباب اجر وثوابست وسببي از براي آن در مرتبهء آن نيست .
9548
ما حرست النّعم بمثل الشّكر .
حراست كرده نشده نعمتها بمثل شكر ، يعنى از براي حراست ونگهبانى آنها چيزى مثل شكر نيست ، شكر آنها سبب پايندگى وافزونى آنها مىگردد چه سبب ديگر مثل اين مىتواند بود . ! ؟
9549
ما شاع الذّكر بمثل البذل .
شايع نگردد ذكر بمثل بذل ، يعنى شايع وفاش نگردد ذكر وياد كسى بخوبى بچيزى مثل بذل وعطا ، آن قويترين أسباب آنست .
9550
ما أذلّ النّفس كالحرص ، ولا شان العرض كالبخل .
خوار نكرده نفس را چيزى مثل حرص ، وعيبناك نكرده عرض را چيزى مثل بخيلى .