نيست با جزع وبىتابى در مصيبتها ثوابي .
7476
ليس السّفه كالحلم .
نيست بىحلمى مانند حلم ، غرض ترغيب در حلم وبردباريست ومنع از خلاف آن .
7477
ليس الوهم كالفهم .
نيست وهم مانند فهم ، مراد به « وهم » غلط دانستن چيزيست وبه « فهم » دانستن آن بر وجه صواب ، وغرض ترغيب در تحصيل فهم است در هر باب واكتفا نكردن به آن چه افادهء آن نكند از دلايل وامارات ظنيه كه احتمال غلط در آنها برود .
7478
ليس للجوج تدبير .
نيست از براي هيچ لجوجى تدبيري ، غرض منع از لجاجت است واين كه باعث اين مىشود كه آدمي در مهلكهها افتد كه چاره وتدبير آنها نتواند كرد ، يا اين كه صاحب آن تدبير وانديشهء عاقبت خود نمىكند بلكه هر چه را پيش گيرد يا خواهد لجاجت ميكند در تمام كردن آن وانديشهء مفاسد آن نمىكند .
7479
ليس لمن طلبه اللّه مجير .
نيست از براي كسى كه طلب كند خدا أو را پناه دهندهء ، غرض منع از عصيان حق تعالى است واين كه هرگاه أو كسى را طلب كند از براي عقوبت پناه دهندهء نباشد مر أو را پس حذر بايد كرد از آن .
7480
ليس لمعجب رأى .
نيست از براي هيچ خودبينى رأيي ، يعنى رأى صوابى ، زيرا كه باعتبار خودبينى وعجبي كه دارد مشورت با كسى نكند بلكه فكر وتأمّل هم نكند وخود را