وزحمت سياست ، ورنج آن را بر خود گذارد .
8536
من قصر عن السّياسة صغر عن الرّياسة .
هر كه كوتاه باشد از سياست كوچك باشد از رياست ، يعنى هر كه كوتاهى كند در امر ونهى رعيّت واصلاح أحوال ايشان باين كه از أو نيايد يا كاهلي كند ونكند مرتبهء أو كوچكست ، واهليّت سركردگى وقابليّت رياست ندارد .
8537
من اجترأ « 1 » على السّلطان فقد تعرّض للهوان .
هر كه جرأت كند بر پادشاه پس بتحقيق كه متعرّض خوارى گرديده ، مراد منع از جرأتكردن بر پادشاه است بگفتن حرفى يا كردن كارى كه ملايم طبع أو نباشد وأو را از آن خوش نيايد واين كه آن خود را در معرض خوارى در آوردنست .
8538
من سأل ما لا يستحقّ قوبل بالحرمان .
هر كه سؤال كند چيزى را كه مستحقّ آن نباشد برابر كرده شود بمحرومى ، مراد تعليم مردم است باين كه هر كه سؤالي كند از درگاه حقّ تعالى يا از كسى ، بايد كه سؤال چيزى باشد كه استحقاق واهليّت آنرا داشته باشد واگر نه در برابر آن سؤال وبإزاء آن محرومى خواهد بود وثمرهء ديگر نخواهد داشت .
8539
من دارى أضداده أمن المحارب .
هر كه مدارا كند با دشمنان خود أيمن گردد از « محارب » يعنى جنگها ، يا جنگ كنندهها .
8540
من فكّر في العواقب أمن المعاطب .
هر كه فكر كند در عاقبتها أيمن گردد از « معاطب » يعنى هلاكتها يا جايگاههاى هلاكت .
8541
من أهمل العمل بطاعة اللَّه ظلم نفسه .
هامش
( 1 ) در نسخهء شرح بخطّ شارح ( ره ) : « اجترى » بقلب همزه بألف بمنظور تخفيف .