7274
لكلّ حىّ داء .
از براي هر زنده بيماريى باشد ، مراد تسلى بيماران است واين كه آدمي بايد كه تن بآن در دهد هر زندهء را بغير حق تعالى ناچارست از آن ، ونمىشود كه بيماريى رو ندهد .
7275
لكلّ علة دواء .
از براي هر بيماريى دوايى باشد ، مراد اينست كه حق تعالى از براي هر بيماريى دوايى آفريده نهايت گاه هست ، كه طبيب نمىداند آنرا يا در تشخيص مرض خطا ميكند .
7276
لكلّ اجل حضور .
از براي هر مرگى حاضر شدني باشد ، مراد اينست كه از مرگ غافل نبايد بود ودر تهيه وتدارك آن بايد بود چه هر چند دير رسد آخر برسد وچارهء از آن نباشد .
7277
لكلّ امل غرور .
از براي هر اميدى فريب دادنى باشد ، مراد منع از آرزوها واميدهاست واين كه آنها فريب مىدهد آدمي را ومشغول مىسازد بطلب آنها ، وباز مىدارد از سعى از براي آخرت .
7278
لكلّ نفس حمام .
از براي هر نفسي مرگى باشد ، مراد اينست كه هر نفسي را از مرگ چارهء نيست ، پس هميشه بايد كه در تهيهء آن باشد .
7279
لكلّ ظالم انتقام .
از براي هر ستمكنندهء انتقامى باشد ، مراد منع از ستم است واين كه نمىشود كه انتقام آن كشيده نشود در دنيا يا آخرت يا هر دو .