راضى شدن تو بدنيا از بدى اختيارتست وبدى بخت تست . يعنى هر كه راضى شود بدنيا در عوض آخرت مشغول شود بسعى از براي آن ونپردازد بآخرت ، اين از بدى اختيار أو وبدبختى اوست كه بدنياي خسيس فانى زايل راضى شود بعوض آخرت ومراتب عاليهء باقيهء آن .
5414
رضى بالذّل من كشف ضرّه لغيره .
راضى شدست بخوارى كسى كه اظهار كند بدى حال خود را از براي غير خود .
مراد اينست كه اظهار بدى حال خود باعتبار پريشانى يا غير آن نزد كسى باعث خوارى اين كس مىشود نزد أو ، پس تا ضرور نشود اظهار نبايد كرد .
5415
رحمة الضّعفاء تستنزل الرّحمة .
رحم كردن ضعيفان فرود مىآورد رحمت خدا را .
5416
رضى بالحرمان طالب الرّزق من اللّئام .
راضى شده است بمحرومى طلب كنندهء روزى از لئيمان يعنى بخيلان يا مردم پست مرتبه ، ومراد اينست كه كم است كه : لئيمان كسى را كه چيزى از ايشان بطلبد بدهند ومحروم نسازند أو را ، پس كسى كه طلب كند چيزى از ايشان بايد راضى شده باشد بمحرومى وبخوارى آن .
5417
رأى الشّيخ احبّ الىّ من جلد الغلام .
انديشهء پير دوست ترست بسوى من از جلادت پسر « 1 » . مراد اينست كه رأى وتدبير پيران بهترست از جلادت وقوّت جوانان ، وبسيار باشد كه بتدبير فتحى چند رو دهد كه بقوّت وجلادت ممكن نباشد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « غلام پسر كوچك وپسرى كه شارب أو سبز شده باشد هر دو را مىگويند وظاهر اينست كه مراد در اينجا بنا بر معنى دويم مطلق نوجوان است چنانكه ترجمه شده ( منه ) » .