تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
وبود بيرون از سلطنت شكم خود ، پس خواهش نمىكرد آنچه را نمىيافت ، وبسيار نمىخورد هر گاه مىيافت ، يعنى شكم أو را بر أو سلطنتى نبود وفرمان آن نمىبرد ، وتتمهء كلام بيان شاهد بر آنست . وكان أكثر دهره صامتا فان قال بذّ القائلين ونقع غليل السّائلين . وبود در أكثر روزگار خود خاموش ، پس اگر مىگفت غلبه ميكرد بر گويندگان وفرو مىنشاند تشنگى سؤال كنندگان را ، يعنى در أكثر خاموش بود امّا در جايى كه سخن مىگفت غلبه ميكرد بر گويندگان ديگر ، و « فرو مىنشاند تشنگى سؤال كنندگان را » يعنى ايشان را در آنچه تشنهء تحقيق آن بودند واز آن سؤال مىكردند بزلال معرفت سيراب مىگردانيد . وكان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجدّ فهو ليث عاد وصلّ واد . وبود ضعيف ضعيف شمرده شده ، پس اگر مىآمد جدّ پس أو بود شير عاديى وصلّ وأدبي ، « عادى » بمعنى ستم كننده است واز حدّ در گذرنده ودشمن ، وهر يك در اينجا مناسب است ، و « صلّ » بكسر صاد وتشديد لام بمعنى مار است يا ماري كه افسون در آن كاريگر « 1 » نشود ، و « وادى » درّهء را گويند كه ميان دو كوه باشد يا فضائى كه ميان تلها باشد ، يا زمينى كه سيل شسته باشد ، وگو « 2 » وفراخ كرده باشد وممرّ سيل شده باشد ، وهر يك كه مراد باشد بايد كه مار آن قويتر وگزنده‌تر باشد كه تشبيه بآن شده باشد ومراد مدح آن برادرست باين كه در غير وقت جنگ وجهاد در كمال نرمى وهموارى بود كه گويا ضعيف وناتوانست ومردم آن را ضعيف مىشمردند ، وچون جنگ وجهاد رو مىداد كه جدّ وكوشش بايست ، بود شيرى عاديى ومار واديى .
هامش
( 1 ) كذا صريحا باضافهء ياء ميانهء « كار » و « گر » . ( 2 ) مكرّر گذشت كه شارح ( ره ) « گو » را ( بدون دال در آخر كلمه ) در جاى « گود » با دال در آخر آن بكار مىبرد واين مورد نيز يكى از آنهاست وعبارت برهان را نسبت ببيان معنى آن در صفحهء سابق نقل كرديم فراجع ان شئت .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 637 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)