6812
قليل الدّنيا لا يدوم بقاؤه ، وكثيرها لا يؤمن بلاؤه .
اندك دنيا پاينده نمىماند بقاى آن ، وبسيار آن ايمنى نيست از بلاى آن ، غرض مذمّت دنياست وسعى از براي آن باين كه اندك آن بقائى ندارد وبزودى زايل شود ، وبسيار آن كه قدرى بقائى تواند داشت ايمنى نيست از بلاى آن ، ومنشأ بلاهاى گوناگون مىشود در دنيا وآخرت .
6813
قلّ من غرى « 1 » باللّذّات الّا كان بها هلاكه .
كم است كسى كه حريص باشد بلذّتها مگر اين كه بوده باشد به آنها هلاكت أو يعنى در دنيا يا آخرت يا هر دو .
6814
قلّ من أكثر من فضول الطّعام الّا لزمته الأسقام .
كم است كسى كه بسيار كند از زيادتيهاى خوردنى مگر اين كه لازم أو شود بيماريها واز أو جدا نشود .
6815
قبول عذر المجرم من مواجب الكرم ومحاسن الشّيم .
پذيرفتن عذر گنهكار از لوازم كرم است ، واز خصلتهاى نيكوست « مواجب » جمع « موجب » است يعنى محلّ وجوب يا وجوب ومراد اينست كه از چيزى چندست كه كرم آنها را واجب ولازم كرده يعنى البتة سبب آنها مىشود ، ومراد به « كرم » شرافت وبلندى مرتبه است .
6816
قيّدوا قوادم النّعم بالشّكر ، فما كلّ شارد بمردود .
در بند كشيد آمدههاى نعمتها را بشكر ، پس نيست هر گريختهء بازگشته
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « غرى بالشّىء ( كعلم ) يغرى ، وغرى به مجهولا غرا وغراء أولع به من حيث لا يحمله حامل » ودر منتهى الإرب گفته : « غرى به ( كسمع ) غرى وغراء بالفتح آزمند گرديد » .