هر كس باشد وحاجتي أو را بآزمايش نباشد .
6706
قد تواخى النّاس على الفجور ، وتهاجرو على الدّين ، وتحاببوا على الكذب ، وتباغضوا على الصّدق .
بتحقيق كه برادر يكديگر شدهاند مردم بر گنهكارى ، ودورى گزيدهايد از يكديگر بر ديندارى ، ودوست گرديدهاند با يكديگر بر دروغ ، ودشمن شدهاند بر راستى . مراد مذمّت أكثر مردم آن زمان است واين كه بر سر فسق وفجور با يكديگر برادر ومهربان شوند ، وبر سر دين از هم دورى كنند يعنى كسى كه خواهد كه ديندارى كند از أو دورى كنند ، وهمچنين بر دروغ با يكديگر دوستى كنند وبر راستى دشمنى كنند .
6707
قد ظهر أهل الشّرّ ، وبطن أهل الخير ، وفاض الكذب ، وغاض الصّدق .
بتحقيق كه ظاهر شده است أهل شرّ ، وپنهان شدهاند أهل خير ، وبسيار شده دروغ ، وكم شده است راست ، اين نيز مذمّت آن زمان ومردم آنست .
6708
قد أوجب الايمان على معتقده إقامة سنن الاسلام والفرض .
بتحقيق كه واجب كرده ايمان بر اعتقاد كنندهء آن بر پاى داشتن طريقههاى مسلمانى وغرض را ، يعنى كسى كه اعتقاد ايمان داشته باشد البتة ايمان أو لازم مىسازد بر أو بر پاى داشتن طريقههاى اسلام وفرايض آن را ، پس كسى كه آنها را بر پاى ندارد نشان اينست كه اعتقاد ايمان ندارد يا سست است اعتقاد أو ، وممكن است كه مراد همين باشد كه بر كسى كه اعتقاد ايمان داشته باشد لازم است بر پاى - داشتن آنها ، واگر نه ايمان أو چندان بكار أو نيايد ومراد به « اسلام » و « ايمان » هر دو يكيست يعنى دين اسلام يا خصوص دين حقّ از جملهء أديان آن ، ومراد به « طريقههاى اسلام » همهء فرايض يعنى واجبهاى آنست وذكر « فرض » بعد از آن