به « ناميدن آنها » اينست كه همهء آنها بنام ونشان در لوح علم أو ثبت است ، ويا در ألواح كتاب قضا وقدر نوشته شده ، و « دانسته است عملهاى شما را » بنا بر بعض احتمالات تأكيدست وبنا بر بعضي تأسيس چنانكه پوشيده نيست . ومراد به « أجلها » مدّت زندگانى هر يك است يا وقت مرگ هر يك ، ومراد به « نوشتن آنها » علم به آنها وتقدير آنهاست يا نوشتن آنها در لوحى .
6701
قد خاضوا بحار الفتن ، واخذوا بالبدع دون السّنن ، وتوغّلوا الجهل ، واطّرحوا العلم .
بتحقيق كه فرو رفتهاند درياهاى فتنهها را ، وفرا گرفتهاند بدعتها را نه سنتها را ، وپنهان شدهاند در جهل ، ودور كردهاند علم را ، مراد مذمّت أكثر مردم زمان است كه چنين بودهاند ومراد به « بدعت » طريقه وحكميست كه نو پديد آمده باشد بر خلاف شرع أقدس مانند أكثر طريقهها وأحكام كه خلفاى جور قرار دادند وبه « سنت » طريقه وحكمي كه در شرع أقدس مقرّر شده باشد .
وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در بارهء كسى كه مذمّت فرموده أو را :
6702
قد خرقت الشّهوات عقله ، وأماتت قلبه ، وولّهت « 1 » عليها نفسه .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمه را بصيغهء مجرد يعنى بدون تشديد لام ضبط كرده و « نفسه » را نيز مرفوع تا فاعل آن باشد وترجمهء آنرا نيز چنين كرده : « وشيفته شده بر آنها نفس أو » در صورتي كه از سياق كلام بطور وضوح پيداست كه « ولهت » از باب تفعيل است وفاعل آن نيز ضميريست كه بشهوات بر مىگردد مانند فاعل « أماتت » ، در أقرب الموارد گفته : « ولّه فلانا توليها أوقعه في الوله » واين قرائت با فقرهء آينده نيز مناسبترست زيرا كه در آن بدون شك « نفسه » منصوب است بنا بر آنكه مفعول به « عصى » باشد .