در آن گاهى بلا ناگاه مىرسد وگاهى مصيبتى مىرسد خوار كننده ، پس آدمي در آن بايد اينها را بر خود قرار دهد وورود چنين چيزى را غريب نداند وپر قلق واضطراب نكند .
6617
قد تغرّ الامنيّة .
گاه هست يا بسيارست كه فريب مىدهد آرزو ، مراد اينست كه پر در پى آرزو نمىبايد رفت گاه هست يا بسيارست كه فريب مىدهد وهر چند سعى كنند از براي آن حاصل نشود وتعب وزحمتى از براي اين كس بماند .
6618
قد تعاجل المنيّة .
گاهى شتاب ميكند مرگ ، غرض أزين نيز اينست كه پر حريص بر آرزوها وسعى از براي آنها نبايد بود گاه هست كه مرگ شتاب ميكند وپيش از بر آمدن آنها مىرسد وزحمت وتعبى باين كس مىماند سعى از براي توشهء آخرت بايد كرد كه هر كه متوجّه آن نشود البتة فيروزى يابد بآن .
6619
قد تزرى الدّنيّة .
گاهى عيبناك مىگرداند خصلت نكوهيده . مراد اينست كه اهتمام بايد داشت در رفع هر خصلت نكوهيدهء از خود ، چه گاه هست كه يك خصلت نكوهيدهء عيبناك وخفيف وخوار مىگرداند هر چند با فضايل بسيار باشد ، وممكن است كه « قد » در اينجا از براي تكثير يا تحقيق باشد وترجمه اين باشد كه : بسيارست كه عيبناك مىگرداند خصلت نكوهيده ، يا بتحقيق كه عيبناك مىگرداند آن .
6620
قد يبعد القريب .
گاه هست يا بسيارست كه دور مىشود نزديك ، يعنى امرى كه نزديك باشد وقوع آن ومراد اينست كه : در دنيا گاه هست يا بسيارست كه چنين شود ، پس آدمي هر گاه امرى نزديك باشد باو ، اگر مرغوب باشد از براي خود قرار ندهد وقوع آنرا ،