1942
الشّركة في الرّأى تؤدّى إلى الصّواب .
شركت در رأى مىكشاند بسوى راه درست ، مراد به « شركت در رأى » با هم مشورت كردن است كه هر گاه با هم مشورت كنند وهر يك رأى خود را گويد رأى درست از آنها ظاهر گردد وبسوى صواب رساند .
1943
العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل .
علم همراه است با عمل پس هر كه عالم شود عمل هم كند ، واين بنا بر اكثرى وغالب است ، ويا بنا بر آن است كه در فقرهء بعد مذكور خواهد شد كه اگر عمل پيش علم نيايد علم هم برود .
1944
العلم يهتف بالعمل فان أجابه والّا ارتحل .
علم آواز ميكند عمل را پس اگر أجابت كرد أو را ورفت بنزد أو خوب واگر نه علم هم مىرود از نزد أو ، يا باين نحو كه آن شخص مشغول كارهاى ديگر شود تا تارك شود وفراموش كند آنچه را مىدانست ، ويا باين نحو كه در مسائل براههاى غلط افتد وخلاف واقع را اعتقاد كند وعلم أو بجهل مبدّل گردد .
1945
المؤمن الدّنيا مضماره ، والعمل همّته ، والموت تحفته ، والجنّة سبقته .
مؤمن دنيا ميدان اوست ، وعمل همّت اوست ، ومرگ تحفهء اوست ، وبهشت سبقهء اوست ، « دنيا ميدان اوست » يعنى در آنجا مشق كند كه بر ديگران پيشى گيرد وگرو از ايشان ببرد ، « وعمل همّت اوست » يعنى قصد ودلبستگى عمدهء أو در دنيا همان است ، « وبهشت تحفهء اوست » باعتبار اين كه بسبب آن از رنج وزحمت دنيا خلاص شود وبنعمت جاويد رسد چنانكه قبل از اين مذكور شد ، « وبهشت سبقهء اوست » ، « سبقه » مالي را گويند كه بر سر آن گرو بندند وهر كه گرو را ببرد