2706
ايّاك والمعصية فانّ اللئيم « 1 » منّ باع جنّة المأوى بمعصية دنيّة من معاصي الدّنيا .
بپرهيز از نافرمانى خدا ، پس بتحقيق كه لئيم يعنى پست مرتبهء دنى كسى است كه فروخته باشد جنّة المأوى را بنافرمانى پست مرتبهء از نافرمانيهاى دنيا ، يعنى بلذّت دنى پست مرتبه كه بوده باشد در عصيانى از عصيانها كه در دنيا واقع مىشود و « جنّت » بمعنى بهشت است ، و « مأوى » بمعنى منزل ، و [ جنّة المأوى ] نام بهشت است يا نام بهشت خاصّى .
2707
ايّاك والوله بالدّنيا فانّها تورثك الشّقاء والبلاء وتحدوك على بيع البقاء بالفناء .
بپرهيز از واله شدن بدنيا ، پس بدرستى كه دنيا در پى مىآورد از براي تو بدبختى وبلا را ، وميراند ترا برفروختن بقا بفنا ، « واله شدن كسى بكسى يا چيزى » اين است كه محبّت زيادى باو بهمرسانيده باشد بعنوانى كه حيران أو شده باشد وهميشه اندوهگين باشد از جدائى از آن يا از خوف جدائى از آن ، وبسبب آن عقل أو رفته باشد ، ومراد به « فروختن بقا بفنا » فروختن آخرت است كه باقي است بدنياي فانى .
2708
ايّاك ان تغلبك نفسك على ما تظنّ ولا تغلبها على ما تستيقن فانّ ذلك من أعظم الشّرّ .
بپرهيز از اين كه غلبه كند بر تو نفس تو بر آنچه گمان دارد آن را ، وغلبه نكنى تو بر أو بر آنچه يقين مىدانى ، پس بدرستى كه اين از بزرگترين شرّ وبديست ، يعنى
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار « فانّ الشقىّ » بجاى « فانّ اللئيم » ضبط شده است ودر معنى چنين ذكر شده : « بدبخت كسى است كه ، إلخ » .