787
الخرق شين الخلق .
خرق عيب خو وخصلت است .
788
الخرق شرّ خلق .
خرق بدترين خصلتى است اگر « خلق » بضمّ خاء خوانده شود ، واگر بفتح خوانده شود معنى اين مىشود كه : بدترين آفريده شده است .
پوشيده نماند كه « خرق » بضمّ خاء وسكون راء بمعنى درشتى وكم خردى هر دو آمده وبنا بر اين ممكن است در هر دو فقره بيك معنى باشد وهر دو مذمّت درشتى باشد ، يا هر دو مذمّت كم خردى ، يا در يك فقره مراد درشتى باشد ودر فقره ديگر كم خردى .
789
الطّيش ينكّد العيش .
طيش يعنى سبكى واز جا برآمدن در وقت غضب يا مطلق سبكى وبىلنگرى سخت ودشوار مىگرداند زندگانى را .
790
الّلؤم يوجب الغشّ .
لؤم يعنى بخيلى يا مطلق بدى خو وخصلت واجب سازد ولازم دارد غشّ را يعنى موافق نبودن باطن را با ظاهر ، زيرا كه بخيل بلكه هر كه صفت ذميمه وخوى بدى داشته باشد آنرا پنهان كند وخلاف آنرا در خود اظهار كند پس بخل بلكه هر صفت ذميمه با وجود بدى آن في نفسه مستلزم غشّ نيز باشد كه صفتي است بغايت نكوهيده ومذموم .
791
المتأنّى حرىّ بالإصابة .
كسى كه بتأنّى وآرام باشد در كارى سزاوارست بدرست كردن ورسيدن بمطلب