فراخواند . اهل مدينه جمع شدند و از آن خرما خوردند و سير شدند . همانطور خرما از اطراف پارچه مىريخت « 1 » .
( 1 ) 152 - هنگامى كه در حديبيه ، مشركين جلو پيامبر را گرفتند و مانع ورود حضرت به مكّه شدند ، مردم از كمبود آب شكايت كردند . حضرت يك سطل آب خواست . بعد در آن وضو گرفت و مضمضه كرد و در سطل ريخت و از تركش خود تيرى درآورد و دستور داد آب را در چاه ريختند و تير را به چاه پرتاب كرد . در اين موقع آب فوران كرد و به لبهء چاه رسيد و مردم از آن برداشتند و مصرف نمودند . در اين هنگام اوس بن خولى به عبد اللَّه بن ابى سلول گفت : آيا وقتش نرسيده كه چشمهايت را باز كنى و ببينى « 2 » .
( 2 ) 153 - مسلمانان در حديبيه بيشتر از ده روز ماندند . و ره توشهء آنها تمام شد .
دچار گرسنگى گرديدند . از اين جهت به پيامبر شكايت كردند . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - سفرهاى را پهن كرد و فرمود : « اگر از غذا چيزى مانده بياوريد » . همه را جمع كردند ، يك مشت خرما شد . حضرت برخاست و دعا كرد تا خدا به آن بركت دهد . بعد از آن ، دستور داد تمام ظروف خود را آوردند و پر كردند تا اينكه چيزى خالى نماند « 3 » .
( 3 ) 154 - در جنگ تبوك مسلمانان به بىآبى مبتلا شدند ، و نزديك بود كه مردم و چارپايانشان تلف شوند . پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - در آب كمى كه مانده بود ، دعا كرد و داخل مشك ريخت و انگشتان را در آن گذاشت . در اين هنگام آب از زير انگشتان آن حضرت جوشيد تا تمام سى هزار لشكر ، بعلاوهء چهارپايان آشاميدند و سيراب شدند « 4 » .
هامش
( 1 ) بحار : 20 / 247 ، حديث 16 .
( 2 ) بحار : 20 / 357 ، حديث 6 .
( 3 ) بحار : 20 / 357 ، حديث 7 .
( 4 ) بحار : 21 / 232 ، حديث 7 .