دشمنان خدا بردارى . سپس در حالى كه جبرئيل از طرف راستش و ميكائيل از طرف چپ او و حضرت شعيب بن صالح در پيش روى او هستند ، خارج مىشود و قيام مىكند ( ان شاء اللَّه تعالى ) .
( 1 ) همانا خداوند متعال بر من دوازده صحيفه همراه با دوازده انگشتر ( مهر ) نازل فرمود ، پس عمل هر امامى بر خاتم و وصف هر يك در صحيفهاش مىباشد . و از عبد اللَّه بن بشّار ؛ همشير امام حسين - عليه السّلام - شعرى روايت شده است و آن شعر اين است :
اذا كملت احدى و ستين حجّة * الى التسع من بعدهنّ ضرائح
و قام بنو ليث بنصر ابن احمد * يهزّون اطراف القنا و الصفائح
تعرفهم شعث النواصى يقودها * من المنزل الاقصى شعيب بن صالح
و حدثنى ذا اعلم الناس كلّهم * ابو حسن اهل التقى و المدائح
يعنى : « وقتى كه سال 61 هجرى تمام شد و قبر پنج تن از آنها كامل شد ، بنى ليث ، به يارى پسر احمد قيام كردند و نيزهها و شمشيرهاى خود را جنباندند .
نشانهء آنها اين بود كه در جلو سر خود ، مو داشتند و از منزل دور بودند . فرمانده آنان شعيب بن صالح بود . به من گفتند : داناترين مردم « ابو الحسن » است كه اهل تقوا و اهل ستايشها است » .
ابن بابويه در كتاب نبوّت از سهل بن سعيد روايت كرده است كه گفت : هشام بن عبد الملك مرا براى حفر چاهى در زمين خودمان فرستاد ، پس به اندازهء دويست قامت حفر نموديم كه ناگاه جمجمهاى پديد آمد ، اطراف آن را كنديم در آنجا مردى بر روى صخرهاى ايستاده بود ، لباس سفيد بر تن داشت و دست راستش بر روى سرش بر جايى كه ضربتى به آن وارد آمده بود ، قرار داشت ، وقتى كه دستش را از روى سرش برداشتيم ، خون جارى شد و هنگامى كه مجددا دست را به جاى اوّل بر گردانديم زخم پوشيده شد ، آن وقت در لباس او نوشتهاى يافتيم به اين مضمون : من شعيب بن صالح ، فرستادهء شعيب - عليه السّلام - پيامبر خدا به قومش هستم ، آنان مرا مضروب ساخته ، در اين چاه انداختند و بر روى من خاك ريختند .