نمىخواهند .
اى محمّد بن ابراهيم ! شك در تو راه نيابد ، بدرستى كه خداوند زمين را خالى از حجتش قرار نمىدهد ، آيا پدرت قبل از وفاتش به تو نگفت : فورا كسى را جهت قيمتگذارى اين دينارهايى كه نزد ماست حاضر كن ، و وقتى اين كار به طول انجاميد و پيرمرد ترسيد كه بميرد به تو گفت : خودت آنها را قيمت كن ، كيسهاى كه رنگش چنان است بردار ، در آن هنگام نزد تو سه كيسه و يك صرّه ( كيسهء كوچك ) موجودى بود كه در آنها انواع دينارهاى متفاوت وجود داشت ، آنها را قيمت كردى و پيرمرد با مهر خودش بر آنها مهر زد و به تو گفت : با مهر من مهر كن ، اگر زنده ماندم كه خودم به اينها سزاوارترم و اگر مردم اولا بخاطر خودت و بعد بخاطر من ، تقواى الهى را پيشه كن و مرا آزاد كن و همان طورى كه نسبت به تو گمان دارم رفتار كن .
از بين درهم و دينارهايى كه كنار گذاشتهاى ، دينارها را كه ده تا و اندى است ، به حساب ما خارج كن كه خداوند تو را رحمت كند و براى خودت بردار ؛ زيرا اين زمان مشكلتر از قبل است و خداوند ما را بس است و چه خوب وكيلى است « 1 » .
سفارش امام ( عج ) به توبه و تقواى الهى
( 1 ) 32 - از محمّد بن ابراهيم روايت شده است كه گفت : به قصد زيارت ، وارد عسكر ( سامرّا ) شدم ، خواستم به ناحيه - منزل و مدفن حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام - بروم كه زنى با من روبرو شد و گفت : تو محمّد بن ابراهيم هستى ؟
گفتم : آرى . گفت : صرف نظر كن و برگرد چون در اين هنگام تو به آنجا نمىرسى و شب برگرد كه درب براى تو باز است ، داخل خانه شو و به سوى اطاقى كه در آن چراغ است برو .
راوى گويد : من نيز چنين كردم و به سوى درب رفتم كه باز بود و داخل خانه
هامش
( 1 ) كمال الدين : 2 / 486 ، حديث 8 . بحار : 53 / 185 ، حديث 16 .