گفتم : جانشين او كيست ؟
گفتند : ابو بكر ! گفتم : حسب و نسب پيامبر را برايم باز گوييد .
( 1 ) آنان نسبتش را به قريش رساندند ، گفتم : او پيامبر خدا نيست چون پيامبرى كه در كتابهاى ما از او ياد شده است جانشينش ، پسر عمويش و شوهر دخترش و پدر فرزندانش مىباشد ، آنان خطاب به امير گفتند : اين شخص از شرك خارج و به كفر داخل گشته و كسى كه چنين باشد محكوم به مرگ است ! به آنان گفتم : من پيرو دينى هستم و آن را جز با دليل روشن رها نمىكنم .
در آن هنگام امير از « حسين بن إشكيب » خواست تا با من به مباحثه برخيزد .
حسين به امير گفت : در اطراف تو دانشمندان و فقهاى زيادى هستند از آنان درخواست كن .
امير گفت : همانطور كه امر كردم تو با او مباحثه كن ، او را به مكان خلوتى ( براى مباحثه ) ببر و با او مهربانى كن .
ابو سعيد مىگويد : « حسين بن اشكيب » مرا به مكان خلوتى برد ، از او در بارهء « محمّد » پرسيدم .
پاسخ داد : او همان كسى است كه آنان گفتهاند ، با اين تفاوت كه گفت جانشينش پسر عموى او « على بن ابى طالب بن عبد المطلب » است و پيامبر « محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب » است و جانشينش همسر دخترش « فاطمه » و پدر دو فرزندش « حسن و حسين » مىباشد .
پس گفتم : شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و « محمّد » فرستادهء اوست .
سپس نزد امير رفته و اسلام آوردم . امير هم مرا به سوى « حسين بن اشكيب » فرستاد و او هم مسائل دين را به من آموخت .
به او گفتم : در كتابهاى ما آمده است كه هيچ جانشينى وفات نمىكند مگر اينكه جانشينى دارد و جانشين على - عليه السّلام - كيست ؟
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 759
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٧٥٩