دست و پاى قوى و پهن خواهد داشت وقتى كه مىخواهد به طرف كسى متوجه شود با تمام بدن متوجه مىشود ( نه اينكه مانند پادشاهان با گوشهء چشم نگاه كند ) هنگام راه رفتن مانند اين است كه از تپهاى پايين مىآيد و به درهاى سرازير مىشود و هنگامى كه با عدّهاى يك جا جمع شود ، عرق از او خارج مىگردد و بوى مشك از او ساطع مىشود كه قبل و بعد از آن مثل آن ديده نشده است . خوشبو و زن دوست است و داراى نسلى كم و نسل او تنها از يك دختر مبارك خواهد بود كه در بهشت خانهاى خواهد داشت كه نه در آن سر و صدا وجود دارد و نه خستگى و آن پيامبر ، تكفل دخترش را در آخر الزمان مىكند ؛ چنانچه مادر تو را اى عيسى ، زكريّا تكفّل كرد . و او دو فرزند خواهد داشت كه شهيد مىشوند . سخن او قرآن است . و دينش اسلام . و من تو را هنگام نماز هبوط مىدهم تا آنان را عليه دجّال كمك كنى و آنان امّت مرحومه هستند .
رؤياى صادقهء عبد المطلب
( 1 ) 2 - ابو طالب - عليه السّلام - از حضرت عبد المطلب جد پيامبر اكرم نقل مىكند كه گفت : در حجر اسماعيل خوابيده بودم و خوابى ديدم كه مرا وحشت گرفت . نزد زن كاهن قريش رفتم و ردايى از پوست داشتم و موى سرم به شانهام مىرسيد . وقتى كه آن زن به من نگاه كرد از دگرگونى چهرهام فهميد و برخاست و نشست و من آن موقع سرور قوم خويش بودم . گفت : چرا رنگ چهرهء سرور عرب تغيير كرده است ؟
آيا حوادث روزگار او را به ترديد انداخته است ؟
گفتم : آرى ، من در « حجر اسماعيل » خوابيده بودم كه در خواب ديدم مانند اينكه درختى از پشت من روييد و رشد كرد و سر آن به آسمان رسيد و شاخههايش به شرق و غرب رفت و از آن نورى پديد مىآمد كه هفتاد برابر از نور خورشيد درخشانتر بود . و عرب و عجم به او سجده مىكردند . و هر روز بر نور و عظمت او مىافزود و عدهاى از قريشيان مىخواستند آن را قطع كنند . وقتى كه به نزديكش رسيدند ، جوانى با چهرهاى نيكو و لباس عالى ، كمر آنان را مىشكست و