حضرت فرمود : اگر آن را به جايى كه برداشتى برگردانى ، خداوند در عوض آن به تو بهشت مىدهد و اگر برنگردانى ، خداوند در عوض ، دوزخ را به تو خواهد داد .
آن مرد برخاست و مرواريد را به جايش برگرداند . خداوند آن را تبديل به سنگ نمود به همان صورتى كه قبلا بود . برخى مىگويند : آن مرد « ميثم تمار » بود . و برخى مىگويند : او « عمرو بن حمق خزاعى » بود « 1 » .
على ( ع ) و چشمهء « راحوما »
( 1 ) 59 - قتيبة بن جهم مىگويد : وقتى على - عليه السّلام - وارد سرزمينهاى صفين شد ، به دهكدهاى برخورد به نام « صندوداء » و از آن عبور كرد و در زمين خشك و بىآبى فرود آمد . مالك ( بن حارث ) اشتر گفت : در زمينى فرود آمدى كه آب ندارد . حضرت فرمود : خداوند در اينجا از آبى ما را سيراب مىكند كه از ياقوت صافتر و از برف سردتر است . از گفتهء آن حضرت ، شگفتزده شديم .
حضرت ايستاد و فرمود : اى مالك ! تو و يارانت زمين را بكنيد . ما زمين را حفر كرديم پس به سنگ سياه بزرگى برخورديم كه روى آن حلقهاى بود كه مانند نقره مىدرخشيد . نتوانستيم آن را از جا برداريم . حضرت على - عليه السّلام - فرمود :
« خداوندا ! از تو مىخواهم مرا با بهترين يارى ، كمك نمايى » و به زبانى سخن گفت كه پنداشتيم زبان سريانى است . آنگاه آن سنگ را برداشت و دور انداخت .
آب گوارا و زلالى آشكار شد . از آن نوشيديم و حيواناتمان را هم سيراب نموديم .
سپس حضرت آن سنگ را به جاى اولش بازگرداند و به ما امر فرمود تا روى آن خاك بريزيم . و ما چيزى نگذشت كه آن را پوشانديم .
حضرت فرمود : چه كسى مىداند محل آن چشمه كجاست ؟ گفتيم : همهء ما مىدانيم . برگشتيم ، به نحوى كه آن مكان از ديدگانمان پنهان شد . به دير راهبى رسيديم . پس نزديك رفتيم و پرسيديم : آب دارى ؟ راهب ما را با آب تلخى سيراب
هامش
( 1 ) بحار : 41 / 259 ، حديث 20 .