هستم . پدرم مرد و به من وصيت كرد نزد تو بيايم و نظر تو را بجويم و من هم آمدم .
چه دستور مىفرمايى اى امير مؤمنان ؟ چه مىبينى ؟
حضرت فرمود : به تو تقواى الهى را سفارش مىكنم و اينكه برگردى و جاى پدرت را در ميان جنّيان بگيرى . تو جانشين من نزد آنان مىباشى و آن جنّ باز گشت . آنگاه به آن حضرت گفته شد : يا امير المؤمنين ! عمرو نزد تو مىآيد ؟ فرمود :
آرى ، بر او واجب است كه نزد من بيايد « 1 » .
شرفياب شدن جنيان به محضر ائمه ( ع )
( 1 ) 50 - از ابى حمزهء ثمالى است كه گفت : نزد امام باقر - عليه السّلام - رفتم تا طلب اذن نمايم . به من فرمود : نزد او قومى هستند ، كمى صبر كن تا خارج شوند .
ديدم گروهى خارج شدند كه من آنان را نمىشناختم . حضرت اجازهء ورود داد .
داخل شدم و گفتم : اكنون عصر بنى اميه است و از شمشيرهاى آنان خون مىچكد .
در حالى كه نزد شما گروهى ناآشنا را ديدم .
حضرت فرمود : اينها گروهى از شيعيان ما از جن مىباشند و از ما در بارهء مسائل دينمان سؤال كردند « 2 » .
حكايت ابو حمزه و ابا عبد اللَّه ( ع )
( 2 ) 51 - ابو حمزه مىگويد : ميان مكه و مدينه همراه با ابا عبد اللَّه - عليه السّلام - بودم . آن حضرت در سمت چپ حركت مىكرد . سگ سياهى ديديم . پس حضرت فرمود : چه شده ! چرا شتابان مىروى ؟ آن سگ شبيه پرنده بود . گفتم : اين چيست ؟ گفت : اين « عثيم » فرستادهء جن است ، هشام اكنون از دنيا رفت و « عثيم » هم به هر سرزمينى پرواز مىكند و بانگ سر مىدهد « 3 » .
هامش
( 1 ) بحار : 39 / 163 ، حديث 3 .
( 2 ) بحار : 27 / 18 ، حديث 6 .
( 3 ) بحار : 27 / 18 ، حديث 7 . كافى : 6 / 553 ، حديث 8 .