تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

على ( ع ) و ردّ امانات مردم

( 1 ) 4 - امام حسين - عليه السّلام - فرمود : روزى على - عليه السّلام - ندا كرد : « هر كس از رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - طلبكار است يا عطايى را مىطلبد ، بيايد و آن را بگيرد » . هر روز عده‌اى مىآمدند و چيزى را مىخواستند و على - عليه السّلام - جا نماز پيامبر را بلند مىكرد و همان مقدار در آنجا مىيافت و به شخص طلبكار مىداد . خليفه اوّل به خليفه دوّم گفت : على با اين كار آبروى ما را برد ! چاره چيست ؟ عمر گفت : تو نيز مثل او ندا كن شايد مانند او بتوانى بدهىهاى رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - را ادا كنى . ابو بكر ندا كرد : هر كس از رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - طلبى دارد بيايد . اين قضيه به گوش على - عليه السّلام - رسيد فرمود : « او به زودى پشيمان مىشود » . فرداى آن روز ، ابو بكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود ، عربى بيابانى آمد و پرسيد : كدام يك از شما جانشين رسول خدا است . به ابو بكر اشاره كردند . گفت : تو وصى و جانشين پيامبر هستى ؟ ابو بكر گفت : بلى ، چه مىخواهى ؟ گفت : پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - قول داده بود كه هشتاد شتر به من بدهد اكنون كه او نيست پس آنها را تو بايد بدهى . ابو بكر گفت : شترها بايد چگونه باشند ؟ عرب گفت : هشتاد شتر سرخ موى و سيه‌چشم . ابو بكر به عمر گفت : چه كار كنيم ؟ عمر گفت : عربها چيزى نمىدانند . از او بپرس آيا شاهدى بر گفتهء خود دارد ؟ ابو بكر از او شاهد خواست . عرب گفت : مگر بر چنين چيزى شاهد مىخواهند ؟ به خدا سوگند تو جانشين پيامبر نيستى . سلمان برخاست و گفت : اى عرب ! دنبال من بيا تا جانشين پيامبر را به تو
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 147 | قطب الدين الراوندي / غلام حسن محرمى