تخطي إلى المحتوى الرئيسي

من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
يهوديان سوگند ياد كنند ، انصار گفتند : سوگند آنان را چه كسى باور مىكند ؟ فرمود : پس من ديهء دوستتان را مىپردازم . گويد : عرضكردم كيفيّت و حكم آن چگونه است ، فرمود : خداوند عزّ و جلّ در جان شما فرمانى دارد كه آن را در هيچ حقّى از حقوق مردم نداد ، براى بزرگ دانستن خون مردم ، چنانچه مردى ادّعا كند كه از او ده هزار درهم يا كمتر يا بيشتر بر عهدهء ديگرى است ، سوگندى بر ادّعاكننده نيست تا قسم ياد كند بلكه سوگند بر آن كس باشد كه بر عليه او ادّعا شده است ، ولى اگر شخصى بر جماعتى خونى را ادّعا كند و آنان را متّهم بقتل كند ، سوگند با مدّعى دم است پيش از متّهمان ، و بر مدّعى است كه پنجاه تن بياورد تا سوگند ياد كنند كه فلانى فلان كس را كشت ، در اين صورت متّهم را در اختيار اولياء مقتول گذارند ، اگر ميخواهند ببخشند ، و اگر مىخواهند بكشند ، بكشند ، و اگر خواستند ديهء او را بستانند ، و چنانچه سوگند نخورند ، از جانب متّهم پنجاه تن سوگند ياد كنند كه ما او را نكشتيم و قاتل را هم نمىدانيم چه كسى است ، پس اگر چنين كردند اهل آن قريه كه جنازهء مقتول در آن يافت شده ديهء او را مىپردازند ، و اگر در بيابان و صحرا جنازه را يافتند