خشم خود بنشاند و تسبيح و درود * خواند بر درگاه پاك كبريا
پس « و العافين عن الناس » از امام * خواست عفو خويشتن را آن فتى
عفو فرمودش امام ذو الكرم * گفت و خوش گفت آن غلام با صفا
گفت : « و اللّه يحبّ المحسنين » * شادمان شد زين بلاغت مجتبى
سر خط آزاديش را زد رقم * كرد دينار و زر و سيمش عطا
چون غلام آن ديد از راه ادب * برد بر درگاه حق دست دعا
كاى كريم آل عصمت يا حسن * اى گرامى زادهء شير خدا
شرط آزادى نه اين است اى ولى * بندهء خود را مكن اين سان رها
آن كه فارغ باشد از قيد هوس * آن كه جانش نيست در بند هوا
آن كه باشد پيرو امر رسول * آن كه باشد شيعهء آل عبا
آن كه با قرآن و عترت شد قرين * آن كه شد مست از ولاى مرتضى
شرط آزادى او در بندگى است * بنده چون مىگردد از مولا جدا ؟ !
جز مقام سرور آزادگان * جز پناه خاندان مصطفى
بندهء مسكين كجا رو آورد ؟ * نقد آزادى كجا جويد ؟ كجا ؟
اى خداوند كريم ذو النعم * اى قديم ذو الجلال ذو العطا
چون شب ميلاد سبط اكبر است * گشته نازل رحمت حق از سما
خيز اى دل تا در اين فرخنده شب * بر درش آريم روى التجا
تا خداى جرمبخش عيبپوش * از كرم بخشد خطا و جرم ما
رحمت آرد بر همه خلق جهان * بركَنَد بنياد ظالم را ز جا
از جمال مهدى صاحب زمان * روشنى بخشد دل اهل ولا
بار الها حرمت آل رسول * حرمت جان حَسَن شمع هدى
حرمت زهراى اطهر مادرش * حق خون پاك مير اتقيا
بگذر از جرم و گناه شيعيان * وارهان ما را ز گرداب بلا