آن هادى طريق هدايت به خاص و عام * وين ديگرى سراج ز نور پيمبرى
آن يك گلى ز گلشن اسرار احمدى * وين دُر دُرج فاتح ابواب خيبرى « 2 »
آن لمعهيى ز پرتو بيضاى اصطفا * وين فِلذهاى « 3 » ز اختر جسم غضنفرى
آن جذبهاى ز نور وجود محمّدى * وين پرتوى ز شمع شبستان حيدرى
آن لمعهيى ز طور تجلّى موسوى * وين درهمى ز كان زر ناب جعفرى
آن يك براى دين عرب جان خود فروخت * وين باغ خلد را ز عطا گشت مشترى
آن شد ز روى لطف به دشمن شفا رسان « 4 » * دشمن بشير مشوره داد آن ديگرى
كافور بيز گشته ز رخسار ، آن يكى * آن ديگرى نموده ز گيسو ، مغبرى
شد رام زير رايض فرمان آن يكى * آن بغلهاى كه حكم وى آموخت قنطرى
و آن ديگرى ز خاك برآورد زر ناب « 5 » * از بهر دوست چون كه ازو خواست داورى
آن غنچهيى ز گلبن ما زاغ « 6 » آمده * يا دوحهاى كه كرده ز لولاك « 7 » مثمرى
هامش
( 2 ) - منظور حضرت على ( ع ) است كه فاتح قلعههاى خيبر بود .
( 3 ) - فلذه : پاره ، بخش .
( 4 ) - اشاره است به شفا دادن حضرت هادى ( ع ) متوكّل را كه دشمن آن حضرت بود . مادر متوكل از معتقدان به حضرت هادى ( ع ) بود و نذر كرده كه اگر پسرش شفا يابد مقدارى دينار خدمت آن حضرت بفرستد .
حضرت هادى ( ع ) به امر خداوند آن ظالم را - بر مبناى قدرت امامت و ولايت - شفا بخشيد .
( 5 ) - اشاره است به عطاى حضرت عسكرى ( ع ) به ابو هاشم براى دينى كه داشت . اين وجه به صورت شمش طلا به اذن خدا و قدرت امامت و ولايت به ابو هاشم داده شد كه معادل دين او بود .
براى تفصيل معجزه حضرت عسكرى ( ع ) رك : منتهى الآمال ، محدّث قمى باب سيزدهم ، ص 13 و 14 ) .
( 6 ) - اشاره است به آيهء شريفهءما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى« نلغزيد ديده و سركشى نكرد » ( نجم / 17 ) مربوط است به شب معراج پيامبر خاتم ( ص )
( 7 ) - اشاره است به حديث قدسى لولاك لما خلقت الافلاك « اگر تو - پيامبر گرامى ( ص ) - نبودى افلاك را نمىآفريدم »