يك پرتو آن جمال قدّوسى * پيوست مطالع و شوارق را
بر فتح قواى شيعيان انگيخت * نيروى خرد جنود فائق را
سرمست ز بادهء الستى كرد * در محفل قدس روح لايق را
مىداد ز بادهء طهور آن جا * ياران موفّق و موافق را
دور از در اهل عشق و ايمان ساخت * نا اهل ريائى و منافق را
دل جلوهء حسن ايزدى داند * سلطان صفا امام صادق را
صاحب نظر آينهء خدا بيند * آن طلعت بىمثال شارق را
بر حسن حق آية اللّه اعظم « 3 » * بر خلق بهين دليل خالق را
گنجينهء گوهر حقايق ديد * دانا دل آن ولى ناطق را
بر جان رقيب علم و دين افروخت * از برق سخن شرار صاعق را
درده به « الهى » از خم عشقش * ساقى قدحى شراب سائغ « 4 » را
كز پرتو مهر ماه سيمايش * دل بگسلد از جهان علائق را « * »
هامش
( 3 ) - آية اللّه اعظم : نشانهء بزرگ خداوند .
( 4 ) - سائغ : گوارنده ، گوارا .
* كليات ديوان حكيم الهى قمشهاى ، چاپ تهران ، ص 340 .