حبّ او حصن حصين است و ز خشم كردگار * گشت ايمن آن كه آمد اندرين حصن حصين
بس كه زانو با جبين در سجده پيش حق بسود * سوده شد مانند زانوى هيونانش جبين « 6 »
اى فروغ ديدهء پيغمبر و حيدر كه هست * بغض تو نار جحيم و حبّ تو ماءِ معين
با محبّان تو رضوان گويد اندر روز حشر * هذه جناتُ عَدنٍ فَادخلوها خالدين
« 7 »
نازش شُبّيريان بر دودهء شبَّر ز توست * ور نه شُبّير و شَبَر هر دو همالند و قرين
شهرياران عجم را زين سپس تا رستخيز * از تولّاى تو باشد شوكت اسلام و دين . . . « * »
هامش
* ديوان سروش اصفهانى ، به اهتمام محمد جعفر محجوب ، ج 1 ، انتشارات امير كبير ،
( 6 ) - اشاره است به : اين كه پيشانى و سجده گاههاى ديگر آن حضرت مانند زانوى شتر پينه مىبست و برخى نوشتهاند گاه آن را مىبريدند . به همين جهت به آن حضرت ذوالثفنات مىگفتند .
( 7 ) - اشاره است به آيهء شريفه : 73 سورهء زمر - و آيات ديگرى به همين مضمون كه خداوند متعال بندگان صالح خود را بنا به وعدهاى كه داده است به بهشت جاودانه راه مىنمايد .