تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
گهى تاخت به مه گاه به ماهى * با گَردِ سمند تو نيارست تكاپو
من با تو به توحيد دلى يكدله دارم * از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم
من قطره كه از بحر فزون حوصله دارم * از بحر عنايات تو چشم صله دارم
من عشق تو را پيشرو قافله دارم * تا بار گشايم به حريم حرم هو
اى پيشِ رواق تو بخم طاقهء نه طاق * زير فلك قوسى ابروى كجت طاق
بنمود چو خورشيد كه از مشرق آفاق * از شرق تو خورشيد الهويّت اشراق
اين شش جهت 4015945 خ 0 43 خ و چار عناصر به تو مشتاق * چون عاشق دلباخته بر طلعت نيكو
اى ذات خدا را رخ نيكوى تو مرآت * فانى تو به قول و اثر و وصف در آن ذات
نفى من درويش بود پيش تو اثبات * بر حجّة قائم كه بود شاه خرابات 5015945 خ 0 44 خ
حاجات مرا اى تو برآرندهء حاجات * بسراى كه از درد بود حشمت دارو
در هر صفتى اعظم اسماى الهى * اندر فلك صورت نبود چو تو ماهى
عالم همگى بندهء شرمنده تو شاهى * نه غير تو حقى نه ملاذى 6015945 خ 0 45 خ نه پناهى
محتاج توييم از ره الطاف نگاهى * يا فاطمه الزهرا انّا بِكِ نَشكُو 7015945 خ 0 46 خ
پيران خرابات كه در فقر دليلند * بركشت گدايان طلب لُجّه 8015945 خ 0 47 خ نيلند
رندان صفا پيشه كه در قدس خليلند * در لطف سخن همنفس ربّ جليلند
پيش تو كه سلطان دلى عبد ذليلند * با آنكه حشمشان زده بر نه فلك اردو
اى پاى تو پهلوزده خورشيد سما را * بر فرق من خسته بساى آن كف پا را
اى دست خدا دست صفا گير خدا را * از ديدهء بيننده مينداز صفا را
اى آنكه بود از مدد دست تو ما را ، * آرام تن و قوتِ دل و قوّت بازو