تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
رزم ازين خانه زاد و صلح از آن زاد * دشت قيام است اين و شهر امان است
صبغهء 9355945 خ 0 4 خ ذلّت ازين سراى بدور است * شاهد قولم محرّم و رمضان 0455945 خ 0 5 خ است
مهد حسين ، گاهوارهء حسن است اين * مولد زينب ، خداى گونه زن است اين
بيشهء شيران و صفدران و دليران * كوى شهيدان لاله‌گون كفن است اين
مدرسهء طاعت است و مكتب توحيد * مصدر نام آورانِ بت‌شكن است اين
دايرهء حكمت است و محكمهء عقل * مظهر محراب و دفتر و سخن است اين
خاك درش توتياى اهل يقين است * كوى شرف ، خانهء اميد من است اين
زاويهء صبر و پهنهء ظفر اينجاست * ساحل آرام و موج پُر خطر اينجاست
كشتى و طوفان و ناخدا و خداوند * ورطه و پاياب و راه و راهبر اينجاست
صاعقهء ابر و نوشخندهء خورشيد * تيرگى شام و پرتو سحر اينجاست
پرسش و ميزان و حشر و نشر و مكافات * محتسب و داورى و دادگر اينجاست
طرفه سرايى است در گذرگه انسان * راه جنان و جحيم و نفع و ضر اينجاست
آرى ، جز حق در اين سرا نتوان جست * از در اين خانه جز صفا نتوان جست
خانهء شير خداست اين و در اين جا * جز به خداوند آشنا نتوان جست
اى كه به كارت گره فتاده جزين در * دست خدا را گرهگشا نتوان جست
اى دل اگر در پى رضاى خدايى * نقش رضا جز ز مرتضى نتوان جست
خانه خدا اندرين سراست خداوند * آرى اينجا بجز خدا نتوان جست
هر كه به اين خانه راه يافت امان يافت * ملك شرف ، شهر علم ، گوهر جان يافت
عزّت و آزادى و سلامت و اميد * سرورى و سرمدى و توش و توان يافت
كسوت آزادگى و خلعت اسلام * دولت جاويد و راحت دو جهان يافت
پشت به ميراث بانيان ستم كرد * رمز سعادت ازين دريچه عيان يافت
واى به چشمى كه كاخ قيصر و جم جست * شاد ضميرى كزين سراچه نشان يافت