تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
جبريل پرده‌دار حريم جلال اوست * زين روى ، عالمش همه در زير شهپر است
تعبير ازو به ليلهء قدر و مباركه * زان روستى كه ليله ، مزيّن به اختر است
امّ الائِمَه ، عصمت كبرى چو در حساب * بر يازده ولىّ خداوند ، مادر است
مريم اگر ز دامنش عيسى ظهور كرد * امّ الائمه مادر شبيّر و شبّر 5845945 خ 0 5 خ است
هريك ز يازده پسرش مر مسيح را * بخشندهء روان ز لب روح‌پرور است
از جملهء زنان جهان برگزيده شد * او را خداى گفت كه پاك و مطهّر است
ابرام شد مودّت او در كتاب وحى 6845945 خ 0 6 خ * اين خود مودّتى است كه رضوان اكبر است
زان‌رو كه خوانده سيّدهء عالمش خداى * او را كنيز ، مريم و حوّا و هاجر است
روح جهان محمّد و انصاف اگر دهى * شك نيستت كه فاطمه ، روح پيمبر است
درّ يتيم ، از صدف آورد گوهرى * درّ يتيم ، زادهء او درّ و گوهر است
ماه دو هفته ، از شرف آورد دخترى * ماه دو هفته ، زادهء او ماه و اختر است
صدّيقهء زكيّه كه راحيل 7845945 خ 0 7 خ در سما * مدّاح ذات پاكش و كرسيش منبر است
منصورهء سماويه 8845945 خ 0 8 خ ، خاتون انبيا * كز نصرتش ولىّ موالى مظفّر است
خود سايه‌اى ز لطف تو طوبى است در بهشت * يك رشحه‌اى ز فيض تو تسنيم و كوثر 9845945 خ 0 9 خ است
شرمنده از لطايف خويش ار بود بهار * خورشيد در برابر رويش مكدّر است
اندر جلال او ، سفر وهم شد دراز * و اندر كمال او ، نظر عقل اقصر است
شد رشك طور ، خانهء شمعون 1945945 خ 0 10 خ ز فرط نور * سيناى ديگرى ز تجلّى چادر است
موسى اگر كند يد بيضا ز آستين * كوتاهش آستين بَرِ اعجاز معجر است
خاك درش كه نقش جبين ملايك است * تاج ملوك و قبلهء هر هفت كشور است
بر درگه حريم جلالش به افتخار * خاقان چين و نوذر و كاووس و قيصر است
قيصر كجا ، كه خادم اين آستان قدس * مقداد با حذيفه و سلمان و قيصر است
مدّاح آستانهء او شيخ آيتى * پروردهء حديث و فقيه سخنور است
قومى مرا به شعر ملامت كند و ليك * فخرم به شعر و مدحت زهراى اطهر است
در مدحت بتول نگويد چرا مديح * طبعى كه همچو بحر ، پر از درّ و گوهر است
در بزم دوستان نه همين بس در اين بلاد * خوانند گفته‌ام كه چو قند مكرّر است
شعر مرا به روضهء فردوس مىبرند * زان كام حوريان بهشتى چو شكّر است