تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
به باغ خانهء تو كوثرى بهشتى بود * كه بر ولاى تو دلبسته بود صبح الست
در آن ميانه كه مستى كمال هستى بود * به دور سرمديت هر كه مست شد پيوست
بساط دوزخيان زمين ز خشم تو سوخت * چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست
هنوز اشك تو بر گونهء زمان جارى است * ز بس كه آه يتيمان دل كريم تو خست
ز حجم غربت تو مىگريست در خود چاه * از آن به چشمهء چشمش هميشه آبى هست
هنوز كوفه كند مويه در غريبى تو * زمانه از غم تنهايىات به گريه نشست
دمى كه خون تو محراب مهر رنگين كرد * دل تمامى آيينه‌ها ز غصّه شكست « 1 »
هامش
( 1 ) . در ساحل غدير ، صص 171 - 173 ( به نقل از نسيم غدير ، صص 157 - 158 ) .