و موارد ديگر . « 11 »
در شعر دقيقى به ذكر واقعهء غدير نيز برمىخوريم :
كيوسوار بگيرذ همى به چشم آلوس * به سان فرّخ شهبا امير روز غدير « 12 »
بدين گونه نخستين شعر فارسى كه در آن ذكر غدير آمده است و تاكنون از آن آگاهى يافتهايم از آن دقيقى است . « 13 » اگر چه مرحوم ضياء الدين سجادى از منوچهرى دامغانى ( متوفى 432 ه ق ) به عنوان اولين شاعر غديريه گوى نام مىبرد و به بيتى در ضمن يكى از مسمّطهاى منوچهرى كه در تهنيت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوى سروده اشاره مىكند . آن جا كه مىگويد :
آهنى در كف ، چون مرد غدير خم * به كتف باز فكنده سر هر دو كم
كه مرد غدير خم ، مراد حضرت على بن ابى طالب ( ع ) است ، چنان كه دكتر دبير سياقى مصحّح ديوان منوچهرى نيز در تعليقات بدان اشاره كرده و مرحوم دهخدا هم در لغت نامه ، ذيل غدير خم ، همين بيت را از منوچهرى ذكر كرده است . « 14 »
در اشعار زير :
جهانا ، همانا فسوسى و بازى * كه بر كس نپايى و با كس نسازى
چو ماه از نمودن چو خور از شنودن * به گاه ربودن چو شاهين و بازى
. . .
به ظاهر يكى بيت پر نقش آزر * به باطن چو خوك پليد و گرازى
از ابو طيّب محمّد بن حاتم مصعبى مورّخ معروف نصر بن احمد سامانى ( 301 - 331 ه ق ) « 15 » كه توصيفاتى از دورويى و ناپايدارى دنيا را در بر دارد همسو با اين سخنان مولا على ( ع ) است كه مىفرمايند : « خانهء به بلا اندوده و به فريب آميخته ، نه احوالش پايدار است و نه ساكنانش در سلامت » . « 16 » يا اشعار زير از ابو الهيثم گرگانى :
بجوى و بنويس آنگه بخوان و باز بپرس * پسش بياموز آنگه بدان و بر دل كار
هامش
( 11 ) . دانش مسلمين ، ص 193 ؛ اشعار پراكنده ، صص 116 ، 118 - 120 ، 141 ، 152 ، 155 ، 171 .
( 12 ) . اشعار پراكنده ، ص 157 .
( 13 ) . دانش مسلمين ، ص 193 .
( 14 ) . يادنامهء علامه امينى ، صص 415 - 416 .
( 15 ) . پيشاهنگان شعر پارسى ، صص 68 و 71 .
( 16 ) . تجلّى قرآن و حديث ، ص 102 .