تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
خازن امر تو را زيبد كز آغاز وجود * رايض 0960945 خ 0 11 خ حكم تو را شايد كه از به دو ظهور
قرص سرخ مهر را در بوته بگدازد چو زر * خنگ سبز چرخ را بندد بر آخور چون ستور
فرش اينك بر زمين درگهت بال ملك * گر سليمان سايه بر سر داشت از بال طيور
هان « صباحى » اين همان حضرت كه كردى آرزو * حضرتش را گرچه فرقى نيست غيبت با حضور
عرضه ده درد دل خود را بر اين صدر رفيع * گرچه ايزد كرده آگاهش ز ما يخفى الصدور 1960945 خ 0 12 خ
يا ولى اللّه اينك رو سياهى بر درت * قطع كرده با هزار اميّدوارى راه دور
با طواف روضه‌ات كنده دل از شهر و وطن * با غبار درگهت پوشيده چشم از دخت و پور
مغفرت بر اين در است و من بر اين در جويمش * عاصيان را شد برين در رهنمون ، ربّ غفور
كوه بر دوشم ز عصيان و فضاى گور تنگ * آه گر بايد به اين حالت مرا رفتن به گور
گر تو محرومم كنى آرم به درگاه كه رو * واى بر آن بنده كز وى خواجه‌اش باشد نَفور 9070945 خ 0 13 خ
عمر نوحى بايدم تا از تأسف هر نفس * چشمهء خون از دلم جوشد چو توفان از تنور 3960945 خ 0 14 خ
كرده‌ام در سلك زوّار تو جا بنگر به من * واى بر من گر نبيند جانب زاير مزور 4960945 خ 0 15 خ
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 90 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده