تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
[ 72 ] عاشق طبسى معاصر

در منقبت امام معصوم حضرت على بن موسى عليهما السلام

دل ، گرفتار مهر حضرت اوست * جان ، رهين زلال منّت اوست
« چشم بگشا كه جلوهء دلدار 0 خ 0 1 خ » * جلوه‌گر از رواق تربت اوست
رخ او جلوه‌اى نمود و هنوز * شهر خيّام محو طلعت اوست
اين همه رفعت و بزرگى و جاه * شمّه‌اى از شكوه شوكت اوست
مشهد ار مشرق خور آمد ، اين * فيض اشراق 8141945 خ 0 2 خ نور رحمت اوست
بركت از خاك طوس اگر رويد * آن هم از بركت كرامت اوست
صحن رضوان و آستانهء قدس * گوشه‌اى از رياض جنّت اوست
قدسيان را جواز رخصت نيست * در حريمى كه خاص خلوت اوست
گر كه جبريل گشته عنبر سوز * اندرين روضه از سعادت اوست
عشق در ذات اگر چه بيرنگ است * گر مجسّم شود به صورت اوست
در ره عشق حق شهيد شدن * بهترين سنّت شريعت اوست
كشتهء عشق را خدادِيت است 0 خ 0 3 خ * وين اشارت بهين بشارت اوست
شد رضا طالب خدا آرى * ميل هر كس به قدر همّت اوست
جرعه‌اى خورد و محو حق گرديد * از شرابى كه خاص حضرت اوست 0341945 خ 0 4 خ
من چه گويم كه آيهء تطهير 4341945 خ 0 5 خ * خود گواه صريح عصمت اوست
روش مصطفى به خُلق عظيم 9831945 خ 0 6 خ * وجههء نفس پر فتوّت اوست