بهر مهمانان امام ذو الكرم گسترده خوانى * سبع الوان بهشتى چيده بر خوانست اينجا
رزق معلومت چه بايد ، رزق نامعلوم مى خور * مىخورد قوت سماوى آنكه مهمانست اينجا
در بهاى عشق سلطان مىدهد سَغراق 2231945 خ 0 2 خ وحدت * وانكه اصل از عشق دارد ، مست سلطانست اينجا
روى در وجه اللّه آور و آنچه مىخواهى طلب كن * كز پى در يوزه آيد ، گر سليمانست اينجا
هوش دار ، اى دل ، كه اين شه هول مىراند سياست * آنچنان كان روح قدسى هم هراسانست اينجا
اينت 9231945 خ 0 3 خ مَيدانى كه در وى بس تنا كافتاده بى سر * تا در اندازد سر آنكو مرد ميدانست اينجا
* * *
نيستم 4231945 خ 0 4 خ در خور نثارى تا بر افشانم به راهش * زانكه بس قيمت نيارد گر دل و جانست اينجا
اين قدر دانم كه در دل آتشى دارم ز عشقش * واندر آتش بلبل طبعم غزل خوانست اينجا
* * *