تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كه به سر منزل خود رسيده است . عالمى ، راهبى را ديد ، پرسيد : اى راهب دنيا را چگونه مى بينى گفت : بدنها را فرسوده و آرزوها را تجديد و رسيدن به آن را دور و مرگ را نزديك مى سازد . گفت : حال مردم اين جهان چون است گفت : هر كس بر آن دست مى يابد به رنج مى افتد و هر كس آن را از دست مىدهد ، اندوهگين مىشود . پرسيد : بى نيازى از آن چگونه است گفت : با بريدن اميد از آن . گفت : در اين ميان كدام همنشين نكوتر و وفادارتر است گفت : كار شايسته . پرسيد : كدام زيان بخش تر است و درمانده‌تر گفت : نفس و هوس . پرسيد : راه بيرون شدن از اين گرفتارى چيست گفت : پيمودن راه حق و درست . پرسيد : آن راه را چگونه بپيمايم گفت : بايد جامه شهوتهاى ناپايدار را از تن برون آرى و براى سراى جاودانه كار كنى .

نامه ( 69 )

از نامه‌هاى آن حضرت كه به حارث همدانى نوشته است در اين نامه كه چنين آغاز مىشود : « و تمسّك بحبل القرآن و استنصحه ، و احلّ حلاله و حرّم حرامه » ، « به ريسمان قرآن چنگ زن و از آن خواهان پند باش حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان . »

حارث اعور و نسب او

ابن ابى الحديد چنين آورده است : نام و نسب حارث اعور ، كه از ياران امير المؤمنين على عليه السّلام است ، حارث بن عبد الله بن كعب بن اسد بن نخلة بن حرث بن سبع بن صعب بن معاويه همدانى است . او از فقيهان و صاحب فتوا بوده است . از ملازمان على عليه السّلام بوده و شيعيان اين شعر على عليه السّلام را خطاب به او نقل كرده‌اند : « اى حارث همدانى هر كس بميرد مرا مى بيند ، چه مؤمن باشد و چه منافق » ، و اين از ابيات مشهورى