تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
شده‌اند جز مردى در موصل ، خود را به او برسان . چون او درگذشت من خود را به آن مرد رساندم ، چيزى نگذشت كه مرگ او هم فرا رسيد ، پرسيدم در مورد چه كسى به من سفارش مى كنى گفت : كسى را كه بر راه راست باقى مانده باشد جز مردى در نصيبين نمى شناسم . گويند آن صومعه كه سلمان پيش از اسلام در آن عبادت مى كرد تا امروز - لابد يعنى قرن دوم - باقى است . سلمان مى گفته است و چون مرگ آن روحانى نصيبين فرا رسيد ، مرا پيش مردى از عموّريه كه از سرزمين روم است گسيل داشت . من پيش او رفتم و ماندم و چند ماده گاو و گوسپند به دست آوردم . چون مرگ او فرا رسيد ، گفتم : در مورد چه كسى به من سفارش مى كنى گفت : مرد آيين خود را رها كرده‌اند و هيچ كس از ايشان بر حق باقى نمانده است ، روزگار ظهور پيامبرى كه به آيين ابراهيم در سرزمين عرب بر انگيخته خواهد شد نزديك شده است ، او به سرزمينى مهاجرت مىكند كه ميان دو ناحيهء سنگلاخ قرار دارد و داراى نخلستان است . پرسيدم نشانهء آن پيامبر چيست گفت : خوراك هديه را مى خورد و خوراك صدقه را نمى خورد و ميان شانه‌هايش مهر نبوت وجود دارد . سلمان مى گفته است كاروانى از قبيله كلب رسيد و من با آنان بيرون رفتم و چون همراه ايشان به وادى القرى رسيدم به من ستم كردند و به عنوان برده مرا به مردى يهودى فروختند كه در مزرعه و نخلستان او كارگرى مى كردم . در همان حال كه پيش او بودم يكى از پسر عموهايش آمد و مرا از او خريد و با خود به مدينه آورد و به خدا سوگند همين كه به مدينه رسيدم آن شهر را شناختم ، و در آن هنگام خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در مكه مبعوث فرموده بود و من هيچ آگاهى نداشتم . همچنان كه روزى بالاى درخت خرمايى بودم يكى از پسر عموهاى ارباب من پيش او آمد و گفت : خداوند بنى قيلة را بكشد كه در منطقهء قباء بر مردى كه از مكه پيش ايشان آمده است جمع شده‌اند و مى پندارند كه پيامبر است . سلمان مى گويد : چنان به هيجان آمدم كه لرزه‌ام گرفت ، از درخت خرما فرود آمدم و شروع به پرسيدن كردم ، ارباب من هيچ سخنى نگفت و مى گفت : بر سر كارت برگرد و آنچه را به تو مربوط نيست رها كن . چون شامگاه فرا رسيد ، اندكى خرما كه داشتم برداشتم و به حضور پيامبر آوردم و گفتم به من خبر رسيده است كه تو مردى نيكوكارى و يارانى نيازمند و غريب دارى ، اين خرماى صدقه است كه پيش من است و شما را از ديگران بر آن سزاوارتر ديدم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ياران خود فرمود : بخوريد ، ولى خود دست نگه داشت و چيزى نخورد . با خود گفتم : اين يك