خود آن دو را تكفير كرده است گفتم : آرى . گفت : همچنين است .
ابن ابى الحديد سپس يكى دو روايت ديگر در مورد مراجعه فاطمه عليها السّلام براى دريافت ميراث خود به ابو بكر و خطبهاى از او را نقل كرده است و اشعارى از مهيار ديلمى را آورده است كه بيرون از مباحث تاريخى است و بر شيعيان تاخته و به دفاع از ابو بكر و عمر پرداخته است . در فصل دوم كه موضوع ميراث بردن يا نبردن از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مورد بررسى قرار داده است ، مطالب سيد مرتضى رحمه الله را از كتاب الشافى در اعتراض به قاضى عبد الجبار معتزلى و رد مطالب كتاب المغنى او را به تفصيل آورده است كه بحث كلامى مفصل و خواندنى و بيرون از چارچوب مطالب تاريخى است . همين گونه است فصل سوم كه آيا فدك از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به فاطمه عليها السّلام بخشيده شده است يا نه كه مشتمل بر مباحث دقيق كلامى و فقهى و اصولى است و گاهى نكتهاى لطيف به چشم مى خورد كه از جمله آنها اين لطيفه است كه ابن ابى الحديد آن را آورده است .
مى گويد : خودم از على بن فارقى كه مدرس زبانهاى غربى در بغداد بود پرسيدم : آيا فاطمه در آنچه مى گفته است ، راستگو بوده است گفت : آرى . گفتم : چرا ابو بكر فدك را به او كه راست مى گفته است ، تسليم نكرده است خنديد و جواب بسيار لطيفى داد كه با حرمت و شخصيت و كمى شوخى كردن او سازگار بود . گفت : اگر آن روز به مجرد ادعاى فاطمه فدك را به او مى داد ، فرداى آن روز مى آمد و خلافت را براى همسر خويش مدعى مى شد و ابو بكر را از مقامش بر كنار مى كرد و ديگر هيچ بهانهاى براى ابو بكر امكان نداشت زيرا او را صادق دانسته بود و بدون هيچ دليل و گواهى فدك را تسليم كرده بود . و اين سخن درستى است بر فرض كه على بن فارقى آن را به شوخى گفته باشد . قاضى عبد الجبار هم سخن خوب و پسنديدهاى از قول شيعيان بيان كرده است و در آن باره اعتراضى نكرده است .
مى گويد : كار پسنديده اين بوده است كه صرف نظر از دين ، كرامت ، ابو بكر و عمر را از آنچه مرتكب شدند ، باز مى داشت و به راستى اين سخن را پاسخى نيست كه شرط كرامت و رعايت حرمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پاس عهد آن حضرت را مى داشتند و بر فرض كه مسلمانان از حق خود از فدك نمى گذشتند ، به فاطمه چيزى پرداخت مى شد كه دلش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٠