ذوى القربى را از فاطمه و بنى هاشم باز داشت و آن را در راه خدا و براى خريد اسب و سلاح قرار داد .
ابو بكر جوهرى مى گويد : همچنين ابو زيد ، از حيان بن هلال ، از محمد بن يزيد بن ذريع ، از محمد بن اسحاق براى ما نقل كرد كه مى گفته است : از ابو جعفر محمد بن على عليه السّلام پرسيدم هنگامى كه على عليه السّلام به حكومت عراق و مردم رسيد در مورد سهم ذوى القربى چگونه رفتار كرد گفت همان روشى را كه ابو بكر و عمر داشتند معمول داشت ، گفتم : چگونه و به چه سبب شما اين حرفها را مى گوييد . گفت : به خدا سوگند ، اهل و خويشاوندان على بيرون از رأى او چيزى نمى گويند . پرسيدم پس چه چيزى او را باز داشته است فرمود : خوش نمى داشت كه بر او مدعى شوند كه مخالفت ابو بكر و عمر مىكند . ابو بكر جوهرى مى گويد : مومل بن جعفر براى من ، از قول محمد بن ميمون ، از داود بن مبارك نقل كرد كه مى گفته است : در بازگشت از حج همراه گروهى پيش عبد الله بن موسى بن عبد الله بن موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن رفتيم و مسائلى را از او پرسيدم . من هم يكى از كسانى بودم كه از او سؤال كردم . من در بارهء ابو بكر و عمر از او پرسيدم ، گفت : اين سؤال را از پدر بزرگم عبد الله بن حسن كردهاند و او پاسخ داده است كه مادرم - يعنى حضرت فاطمه - زنى به تمام معنى راستگو و دختر پيامبر مرسلى بود كه در حال خشم بر كسى در گذشت و ما هم به سبب خشم او ، خشمگين هستيم و هر گاه او راضى شود ، ما هم راضى خواهيم شد .
ابو بكر جوهرى مى گويد : ابو جعفر محمد بن قاسم مى گويد : على بن صباح گفت : ابو الحسن شعر كميت را به روايت مفضل براى ما اين چنين خواند : « به امير المؤمنين على عشق مى ورزم و در عين حال راضى به دشنام دادن به ابو بكر و عمر نيستم ، هر چند كه فدك و ميراث دختر پيامبر را ندادند امّا نمى گويم كافر شدهاند ، خداوند خود مىداند كه آنان براى روز رستاخيز چه بهانهاى به هنگام پوزش خواهى فراهم آوردهاند » .
ابن صباح مى گويد : ابو الحسن از من پرسيد آيا معتقدى كه كميت در اين شعر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٩