Skip to main content

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — Page 688

Contributors:

P.688
تنها واژهء تو خون است ، خون اى خداگون ! مرگ در پنجهء تو زبون‌تر از مگسىست كه كودكان به شيطنت در مشت مىگيرند و يزيد ، بهانه‌اى ، دستمال كثيفى كه خِلط ستم را در آن تُف كردند و در زباله تاريخ افكندند يزيد ، كلمه نبود دروغ بود زالويى درشت كه اكسيژن هوا را مىمكيد مُخَنَّثى كه تهمت مردى بود بوزينه‌اى با گناه درشت « سرقت نام انسان » و سلام بر تو كه مظلوم‌ترينى نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند بَل ازاين‌رو كه دشمنت اين است مرگ سرخت تنها نه نام يزيد را شكست
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — Page 688 | محمد على مجاهدى