چون تازه گلبنان حرم را بدان صفت * شه ديد ، خار غصّه به باغ ضمير كِشت
تنها ، مقابل سپه آمد ز خيمهگاه * بنمود روى خوب بر آن كافرانِ زشت
پس اين حديث از پى حجت بيان نمود * ز آن سان كه خون ز غصه دل آسمان نمود
5
كآخر من اى گروه ! نه سبط پيمبرم ؟ * آخر نه پارهء تن زهراى اطهرم ؟
آخر نه مرتضى را ، من نور ديدهام ؟ * آخر نه مجتبى را ، يكتا برادرم ؟
آخر نه از پيمبر و نَز « 1 » مجتبى بَود * دُرّاعهء « 2 » تن من و ، عمامهء سرم ؟
روح الامين به مهد مرا ذكر خواب گفت * پژمرده ، خفته ليك به گهواره اصغرم !
حق ، كاينات را به طفيل وجود من * خلقت نمود و ز آن همه ، كس نيست ياورم !
آخر ترحمى بكنيد اى ستمگران ! * بر اين لبان خشك و دو چشم ز خون ترم
بشكسته ، بال طايرم ارچه به چنگتان * ليكن ز نسر طاير « 3 » در رتبه برترم
نور مه و فروغ خور ، از پرتو منست * گرچه ز دور چرخ ، سيه گشت اخترم
كافر ، روا نداشته بر كافر اين ستم * چون شد به من روا ؟ كه ز نسل پيمبرم
چون مىكشيد پيكر پاكم به خاك و خون ؟ * آخر نه دستپرور زهراست پيكرم ؟ !
چون حنجرم ز خنجر بيداد مىبريد ؟ * آخر نه بوسهگاه نبى بود حنجرم ؟
انصاف نيست تشنه عيال من و ، بوَد * نهره فرات ، در گروِ مهر مادرم
چون گفت و ز آن گروه جوابش كسى نداد * ناليد كاى فلك ! از جفايت فغان و داد
6
ز اصحاب دين نماند چو كس گرد شاه دين * دادند سر به پاى وى و ، جان به راه دين
درماند ، بىپناه به چنگ سپاه كفر * شاهى كه آستانهء او بُد پناه دين
هامش
( 1 ) . مخفف نه از .
( 2 ) . جبهء و جامهء بلند .
( 3 ) . دو ستاره در آسمان قرار دارد كه يكى را « نسر طائر » و ديگرى را « نسر واقع » خوانند .