آن اهرمن كه خاتم از انگشت تو كشيد * انگشت او هميشه به دندان گزيده باد
چون جان خود نكرد ( فدائى ) فداى تو * مرغ حياتش از قفس تن پريده باد
يا رب ! مرا از آتش دوزخ عتيق « 1 » ساز * اين بنده را ز لطف به فطرس رفيق ساز « 2 »
بند دهم از نظام دوم
تنها چو ماند زاده پيغمبر آه آه ! * آهى كشيد از دل غمپرور آه آه !
از هرطرف بديد و علمدار خود نديد * او را شكست بازوى زورآور آه آه
نورش ز ديده برد غم نور ديدهاش * يعنى شبيه ختم رسل : اكبر آه آه !
در خون تپيده ديد تن قاسم اى ديغ * وز پا فتاده يافت قد جعفر آه آه !
نه لشكر و سپاه نه يار و نه دادخواه * نه مونس و نه غمخور و نى ياور آه آه !
از پشت سر خروش جگر تشنگان به گوش * وز پيش روش طعنه زنان لشكر آه آه !
گاهى به ناله گفت كه اى خواهر ! الوداع * گاهى به گريه ديد رخ دختر آه آه ! . . .
آمد به رزمگاه چو آن شاه بىسپاه * تنها به كام خشك و دو چشم تر آه آه !
آن دم ز خيمهگاه خروش و فغان شنيد * آهى كشيد از دل چون اخگر آه آه !
برگشت از مصاف و به نزديك خيمه رفت * گفتا زِ روى درد كه اى خواهر آه آه !
برگو چه روى داده شما را درين زمانه ؟ * زينب به ناله گفت كه اى سرور آه آه !
از بهر شير اصغر شيرين لقاى تو * بنموده تلخ زندگى مادر آه آه !
اى شيرزاده شير به پستان مادرش * گرديده خشك و مانده به چشم تر آه آه !
آبى بيار و آبروى مادرش بخواه * دادش برس به داورى داور آه آه !
آن طفل را گرفت ز زينب شه شهيد * بردش به پيش روى صف لشكر آه آه !
گفتا كه اى سپاه اگر باشدم گناه * او را گناه چيست كه درين برّ ؟ آه آه !
از تشنگى كشيده چو سوسن زبان به كام * شد غنچهاش كبود چو نيلوفر آه آه !
يك جرعهاى ز آب به اين بىزبان دهيد * يادآوريد از عطش محشر آه آه !
هامش
( 1 ) . آزاد .
( 2 ) . همان ، ص 104 و 105 .