حلّه بر تن چاك زد زهرا ، به رسم حوريان * دشت ماتم شد به رنگ كربلا ، خلد برين
طوبى ، آب از ريشهء بيد مولّه « 1 » مىخورد * تا درين ماتم تواند زد سر خود بر زمين
در عزاى خانه زاد خويشتن ، بيت الحرام * از لباس اهل ماتم بر نيايد تا قيام « 2 »
بس كه مىجوشند در بامش تمام قدسيان * گشته خون از ناودان كعبه چون مژگان روان
نغمه ، پرشيون كند تار حسينى در حجاز « 3 » * در مقام اين شعله ابراهيم را تا سوخت جان
حلقهء در بس كه كار سيل غم بالا گرفت * حلقهء چشمى است پندارى به ماتم خونفشان
بر رخ باب الصّفا واشد در ظلمت ، چو ديد * خانه خواه خويش بر خوان شهادت ميهمان
شد دلى پرخون ز موج گريه ، قنديل حرم * بس كه مىبارد سرشك از ديدهء اهل جهان
از صفا و مروه ، بطحا را به كف باشد دو سنگ * مىزند بر سينه از داغ غم لبتشنگان
زمزم از گرد كدورت ، خاك بر سر مىكند * مانده بر جاى خود از حيرت نمىگردد روان
پردهء ظلمت شد آخر جوشن بادام چشم * سوخت از بس در عزايش روغن بادام چشم
صبح ، هر روز از صف مشرق بر افرازد لوا ؟ * يا فلك بندد به مرگ خرمى نخل عزا ؟
مىنمايد از شفق ، هر روز قرص آفتاب ؟ * يا سر شاه شهيدان است در طشت طلا ؟
سرنگون از موج خون شد خيمهء آل رسول ؟ * يا فتاده نوح را ، كشتى به گرداب بلا ؟
گردباد ، از تربت لبتشنگان گردد علم ؟ * يا ز حسرت خاك بر سر مىكند آب بقا ؟
از پى خورشيد تابان در شفق زد غوطه ، شام ؟ * يا به خون آلوده گيسوى شهيد كربلا ؟
هر شب از انجم شود چشم ملايك اشكبار ؟ * يا ازين غم بر تن افلاك باشد داغها ؟
در تن گردون الف داغى است مد كهكشان ؟ * يا گريبانى است چاك از ماتم آل عبا ؟
چون ( اثر ) ! اهل جهان را دل در آتش ز اين عزاست * سينهها از جوش اين ماتم ، زمين كربلاست
هامش
( 1 ) . بيد مجنون
( 2 ) . قيامت
( 3 ) . تصحيح قياسى شد .